{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chapter⁴

عزیزان راستی نگران نباشید از اعضا هم صحبت میکنیم

#:اوه شما میخواید بیاید کلاس بوکس خانم کوچولو(با خنده ی مهربانانه)
:بله من قراره بیام

#:خب چند سالته خانم کوچولو؟
:من هفت سالمه
#:خیلی هم عالی

اون آقاهه که نمی‌دونم فامیلیش چی بود به داداشی نگاه کرد و گفت:
ببینید آقای جوان هم میشه گفت سن خوبیه برای شروع و هم میشه گفت زوده چون هنوز استخوان بندی بچه نرمه امکان آسیب بیشتر زیاده

داداشی گفت:مشکلی نیست پرنسس کوچولوی ما قویه چون قراره•یه روز ملکه بشه •

(فلش بک به زمان حال)
این جمله ی داداشی که می‌گفت قراره یه روز ملکه بشه تنها دلیلی بود که باعث میشد برای همه چی مثل سگ بجنگم و کم میارم(دقیقا مثل سوسک😅)

دستکش هامو دستم کردم و وارد فضای باشگاه شدم
کیسه بوکس رو صورت هانسل درنظر گرفتم
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

چند پارتی

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

Twenty one

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط