پله اخر
فصل ۱ پارت ۱
با صدای باز شدن در آسانسور دختر سرش رو بالا آورد و با اعتماد به نفس از آسانسور به سمت اتاق جلسات راه افتاد. کت و شلوار و کفشی با پاشنه ی ۵ سانتی مناسب محل کار، موهای آراسته و جمع شده و ارایش ملایم و نچرال که ظاهر حرفه ای رو حفظ میکرد.
دختر به در اتاق جلسات رسید و با در زدن وارد شد. نگاه ها همه و همه روی او خیره موند و رئیس شرکت با لبخندی گفت " خوش اومدی خانم هیماری" دختر با لبخندیملایم روی صندلی اول سمت چپ دقیقا کنار مدیر نشست و جلسه کمی بعد شروع شد. همه مدیران و کارشناسان رده بالا که در جلسه حضور داشتند به دو دستا تقسیم شده بودن. دستا اول سمت راست میز مینشستند و همیشه در موارد بی جزئیات و ظاهری شرکت نظر میدادن و اما سمت چپ، افرادی با نفوذ بالاتر که کارشون فقط نظر و برسی موضوعات داخلی و عمیق شرکت است. در عرض میز رئیس شرکت آقای لی و در کنار او سمت راست و چپ اولین صندلی برای مدیران رده بالا بود.
هیماری دختری پر تلاش و حرفه ای اما مهربون بود که با سعی و تلاش خودش موفق شده بود در یکی از بهترین شرکت های هوش مصنوعی و امنیت سایبری کشور ژاپن شروع به کار بکنه. همه بهش احترام میذاشتن و ازش بابت ساخت تکنولوژی های جدید و پیشرفته تشکر میکردن .
حدود ۴۰ دقیقه بعد جلسه به پایان میرسه و اعضا از اتاق جلسات بیرون میرن.
هیماری نگاه به ساعتش میکنه.
" ۷:۳۰"
به سمت پارکينگ شرکت و خونه راه میوفته
☆☆☆
ساعت = ۸:۰۰ شب
هیماری تازه به خونه رسیده و حسابی خستس. دختر یه نگاهی به محیط نامرتب خونه میندازه و با خستگی کیفش رو روی جا کفشی میزاره. به سمت اتاقش میره و با تعویض لباس ها شروع به جمع و جور کردن خونه میکنه. در همین هین پیامی برای گوشیش میاد. او در حالی که تی نمدار در دستشه یکی از دستکش هارو از دستش در میاره و گوشیشو روشن میکنه و دست میگیره .
" به دومین جشنواره ویژه شرط بندی دعوت شدید. برای عضویت ضربه بزنید."
درسته! هیماری چون کل عمرش با تکنولوژی سر و کله زده بود کاملا بلد بود چطور با تقلب شرط بندی ها رو ببره و جوایز رو مال خودش بکنه. دختر ۲ سال پیش در اولین جشنواره ویژه بین تمام مردم مردم ژاپن شرکت کرده بود و رتبه سوم شده بود و چیزی حدود ۳ میلیون دلار برنده شده بود. از اون موقع با تقلب سعی میکرد هر چند وقت یکبار در این بازی ها شرکت کنه و اما حالا ، برای بار دوم این جشنواره خاص دوباره قراره برگزار بشه و یه فرصت عالی برای پول به جیب زدن .
دختر لنگه دیگه دستکش هم درمیاره و تی رو گوشه ای میندازه و روی مبل میشینه.
هیماری رو لینک کلیک میکنه و وارد فضای مسابقه میشه که یه صفحه قرمز بزرگ میاد که روش به ژاپنی نوشته" ساعت شروع بازی ۱۱:۳۰ "
هیماری با ذوق در حالی که گوشیشو روی مبل رها میکنه میره تا به بقیه کاراش برسه و باخودش حرف میزنه " عالیه. برای بار دوم اگه بتونم یکی از سه نفر برتر بشم کلی پول به حسابم میشینه...مطمئنا این دفعه هم از پسش برمیام اما قبلش باید ظرف هارو بشورم"
زمان گذشت و خونه کاملا مرتب شد . ظرف ها شسته شده ، زمین جارو زده ، بشقاب و چاپستیک و لیوان ها سر جاشون ، همه چیز تمیز
هیماری با دستی که گوشی رو نگهداشته روی تخت خودشو رها میکنه و به ساعت نگاه میکنه.
" چیزی تا شروع نمونده" با برداشتن خوراکی و آب به سنت اتاق مخصوص کارش میره که کلی لب تاپ و فناوری حرفه ای برای کارش داره. حدود ۱۰ دقیقه تا شروع بازی مونده که مجدد پیامی روی گوشی هیماری میاد. دختر در حالی که یه چیبس در دهنشه به سمت گوشیش روی صندلی میچرخه و با دیدن پیام از ناشناس بدون شماره یا حتی ایدی تعجب میکنه ...
با صدای باز شدن در آسانسور دختر سرش رو بالا آورد و با اعتماد به نفس از آسانسور به سمت اتاق جلسات راه افتاد. کت و شلوار و کفشی با پاشنه ی ۵ سانتی مناسب محل کار، موهای آراسته و جمع شده و ارایش ملایم و نچرال که ظاهر حرفه ای رو حفظ میکرد.
دختر به در اتاق جلسات رسید و با در زدن وارد شد. نگاه ها همه و همه روی او خیره موند و رئیس شرکت با لبخندی گفت " خوش اومدی خانم هیماری" دختر با لبخندیملایم روی صندلی اول سمت چپ دقیقا کنار مدیر نشست و جلسه کمی بعد شروع شد. همه مدیران و کارشناسان رده بالا که در جلسه حضور داشتند به دو دستا تقسیم شده بودن. دستا اول سمت راست میز مینشستند و همیشه در موارد بی جزئیات و ظاهری شرکت نظر میدادن و اما سمت چپ، افرادی با نفوذ بالاتر که کارشون فقط نظر و برسی موضوعات داخلی و عمیق شرکت است. در عرض میز رئیس شرکت آقای لی و در کنار او سمت راست و چپ اولین صندلی برای مدیران رده بالا بود.
هیماری دختری پر تلاش و حرفه ای اما مهربون بود که با سعی و تلاش خودش موفق شده بود در یکی از بهترین شرکت های هوش مصنوعی و امنیت سایبری کشور ژاپن شروع به کار بکنه. همه بهش احترام میذاشتن و ازش بابت ساخت تکنولوژی های جدید و پیشرفته تشکر میکردن .
حدود ۴۰ دقیقه بعد جلسه به پایان میرسه و اعضا از اتاق جلسات بیرون میرن.
هیماری نگاه به ساعتش میکنه.
" ۷:۳۰"
به سمت پارکينگ شرکت و خونه راه میوفته
☆☆☆
ساعت = ۸:۰۰ شب
هیماری تازه به خونه رسیده و حسابی خستس. دختر یه نگاهی به محیط نامرتب خونه میندازه و با خستگی کیفش رو روی جا کفشی میزاره. به سمت اتاقش میره و با تعویض لباس ها شروع به جمع و جور کردن خونه میکنه. در همین هین پیامی برای گوشیش میاد. او در حالی که تی نمدار در دستشه یکی از دستکش هارو از دستش در میاره و گوشیشو روشن میکنه و دست میگیره .
" به دومین جشنواره ویژه شرط بندی دعوت شدید. برای عضویت ضربه بزنید."
درسته! هیماری چون کل عمرش با تکنولوژی سر و کله زده بود کاملا بلد بود چطور با تقلب شرط بندی ها رو ببره و جوایز رو مال خودش بکنه. دختر ۲ سال پیش در اولین جشنواره ویژه بین تمام مردم مردم ژاپن شرکت کرده بود و رتبه سوم شده بود و چیزی حدود ۳ میلیون دلار برنده شده بود. از اون موقع با تقلب سعی میکرد هر چند وقت یکبار در این بازی ها شرکت کنه و اما حالا ، برای بار دوم این جشنواره خاص دوباره قراره برگزار بشه و یه فرصت عالی برای پول به جیب زدن .
دختر لنگه دیگه دستکش هم درمیاره و تی رو گوشه ای میندازه و روی مبل میشینه.
هیماری رو لینک کلیک میکنه و وارد فضای مسابقه میشه که یه صفحه قرمز بزرگ میاد که روش به ژاپنی نوشته" ساعت شروع بازی ۱۱:۳۰ "
هیماری با ذوق در حالی که گوشیشو روی مبل رها میکنه میره تا به بقیه کاراش برسه و باخودش حرف میزنه " عالیه. برای بار دوم اگه بتونم یکی از سه نفر برتر بشم کلی پول به حسابم میشینه...مطمئنا این دفعه هم از پسش برمیام اما قبلش باید ظرف هارو بشورم"
زمان گذشت و خونه کاملا مرتب شد . ظرف ها شسته شده ، زمین جارو زده ، بشقاب و چاپستیک و لیوان ها سر جاشون ، همه چیز تمیز
هیماری با دستی که گوشی رو نگهداشته روی تخت خودشو رها میکنه و به ساعت نگاه میکنه.
" چیزی تا شروع نمونده" با برداشتن خوراکی و آب به سنت اتاق مخصوص کارش میره که کلی لب تاپ و فناوری حرفه ای برای کارش داره. حدود ۱۰ دقیقه تا شروع بازی مونده که مجدد پیامی روی گوشی هیماری میاد. دختر در حالی که یه چیبس در دهنشه به سمت گوشیش روی صندلی میچرخه و با دیدن پیام از ناشناس بدون شماره یا حتی ایدی تعجب میکنه ...
- ۲۱.۵k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط