امروز تمام حواسم بود اجوما بویی نبره با اینکه پام خیلی می
امروز تمام حواسم بود اجوما بویی نبره با اینکه پام خیلی میسخوت چون خراشیده شده بود اما هیچی نگفتم تا ابنکه شب شد و جونگ کوک اومد خونه
ا.ت:سلام عشقم
کوک:سلام پرنسسم
ا.ت:برو لباستو عوض کن بریم شام بخوریم
کوک:بله هرچی بانوم امر کنن (ادای احترام پرنس ها رو به ا.ت میزاره و میره)
ا.ت:دیوونه
کوک:اره دیوونه تو بیب
کوک و ا.ت:خنده
ویو بعد از شام :
رفتم تو اتاق جونگ کوک داشت بیرون با تلفنش حرف میزد همین که اومدم یکم کرم بردارم بزنم به پام پام خورد به صندلی کنار میز ارایش و جیغم رفت هوا داشت خون میمومد ولی چون شلوارم مشکی بگ بود پیدا نبود ولی اگه دست میزاشتی دستت خونی میشد که یهو جونگ کوک با شتاب وارد اتاق شد
کوک:ا.ت چیشده؟(نگران)
ا.ت:هیچییی...اییی
کوک:انقد بهم دروغ نگو
ا.ت:...
کوک براید بغلش کرد و گذاشتش رو تخت
بعد متوجه پای خونیش شد
کوک:ا.ت پات...پات چیشده؟
ا.ت:خب ... راستش دیروز...دیروز...خوردم زمین پام زخم شد
کوک:چیی؟مگه نگفتم مواظب خودت باششش چرا از خودت مراقبتتت نمیکنیی؟(عربده)
ا.ت:...(تو چشاش اشک جم شد و بغضی که داشت حرف زد)ببخشید خو عمدی نبود
کوک چهره اش از خشم و عصبانیت رنگ نگرانی و ناراحتی گرفت
کوک:ببخشید عشقم اصلا دست خودم نبود دوس ندارم ببینم که درد میکشی منی که به همه ی ادما درد و عذاب میدم حاضر نیسم یه صدمش رو توی وجودت ببینم حاضرم تمام درداتو به جونمم بخرم
ا.ت:هووم میفهمم
کوک لبخند غمگینی میزنه و پای ا.ت رو بانداژ میکنه و بعد براش کلی خوراکی میاره و تا صب باهاش فیلم نگاه میکنه...
پایان
نظرتون راجبه اولین فیکم چی بود اگه دوست داشتین بگید بازم بزارمم به حمایتتونم نیاز دارم .درخواستی هاتون روهم زیر پست سنجاقم بزارید...
نویسنده:
Jeon hunri📜
ا.ت:سلام عشقم
کوک:سلام پرنسسم
ا.ت:برو لباستو عوض کن بریم شام بخوریم
کوک:بله هرچی بانوم امر کنن (ادای احترام پرنس ها رو به ا.ت میزاره و میره)
ا.ت:دیوونه
کوک:اره دیوونه تو بیب
کوک و ا.ت:خنده
ویو بعد از شام :
رفتم تو اتاق جونگ کوک داشت بیرون با تلفنش حرف میزد همین که اومدم یکم کرم بردارم بزنم به پام پام خورد به صندلی کنار میز ارایش و جیغم رفت هوا داشت خون میمومد ولی چون شلوارم مشکی بگ بود پیدا نبود ولی اگه دست میزاشتی دستت خونی میشد که یهو جونگ کوک با شتاب وارد اتاق شد
کوک:ا.ت چیشده؟(نگران)
ا.ت:هیچییی...اییی
کوک:انقد بهم دروغ نگو
ا.ت:...
کوک براید بغلش کرد و گذاشتش رو تخت
بعد متوجه پای خونیش شد
کوک:ا.ت پات...پات چیشده؟
ا.ت:خب ... راستش دیروز...دیروز...خوردم زمین پام زخم شد
کوک:چیی؟مگه نگفتم مواظب خودت باششش چرا از خودت مراقبتتت نمیکنیی؟(عربده)
ا.ت:...(تو چشاش اشک جم شد و بغضی که داشت حرف زد)ببخشید خو عمدی نبود
کوک چهره اش از خشم و عصبانیت رنگ نگرانی و ناراحتی گرفت
کوک:ببخشید عشقم اصلا دست خودم نبود دوس ندارم ببینم که درد میکشی منی که به همه ی ادما درد و عذاب میدم حاضر نیسم یه صدمش رو توی وجودت ببینم حاضرم تمام درداتو به جونمم بخرم
ا.ت:هووم میفهمم
کوک لبخند غمگینی میزنه و پای ا.ت رو بانداژ میکنه و بعد براش کلی خوراکی میاره و تا صب باهاش فیلم نگاه میکنه...
پایان
نظرتون راجبه اولین فیکم چی بود اگه دوست داشتین بگید بازم بزارمم به حمایتتونم نیاز دارم .درخواستی هاتون روهم زیر پست سنجاقم بزارید...
نویسنده:
Jeon hunri📜
- ۷.۲k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط