رمان گناهکار قسمت هفتم (582 )

کتابخانه نودهشتیا
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
سرگرد: همسر شما به همراه شخصی به نام کیوان شجاعی دقیقا پنج روز پیش از شمال به سمت تهران حرکت کردند. درسته؟
بهت زده نگاهش کردم.
شما اینا رو از کجا می دونید؟
براتون توضیح میدم شما همایون شایان و برادرزادشون ارسلان شایان رو می شناسید؟
بـ ... بله چطور؟
- ما الان مدت هاست شایان و دار و دستش رو زیر نظر داریم توضیح بیشتری نمی تونم بدم متاسفم فقط تا جایی که بدونم به شما مربوط می شه رو می گم.
کیوان با ما همکاری میکرد و به کمک اون مدارک نسبتا قابل توجهی رو بر علیه شایان در دست داشتیم ولی این مدارک برای گیر انداختن شایان کافی نبود. د و به
om اسنادی که به کمک اونها میتونستیم برای دستگیری باند شایان اقدام کنیم تنها در دست شوهر شما یعنی آقای تهرانی بود. ولی
متاسفانه ایشون با ما چندان همکاری نکردند؛ چون اصرار داشتند که دیگه کاری با شایان ندارن ولی ما به اون مدارک نیاز داشتیم. کیوان همون شب با همسر شما این مسئله رو در میون میذاره منتهی ایشون بازم قبول نمی کنند ظاهرا مقصودشون تنها انتقام از شایان و برادر زادش بوده که ما کاملا در جریان این موضوع قرار نداشتیم ما هم منتظر موقعیتی بودیم تا بتونیم اون مدار کو به دست بیاریم. اون شب اونها به دیدن شایان میرن کسی که هشت نفر آدم بی گناه رو گروگان گرفته بود و اون هم به خاطر شوهر شما شایان با وجود همسرتون اونها رو آزاد نمی کنه و خواستشو به آقای تهرانی میگه و اون هم مبنی بر اینکه مدارک و اسنادی که شوهرتون در دست داشته بعلاوه ی دختری به اسم دلارام رو به اون تحویل بده ما از طریق کیوان و فرد نفوذی که در بین اونها داشتیم، از راه غیر مستقیم متوجه ی قضایا بودیم ظاهرا همسرتون وقتی درخواست شایان رو میشنوه کنترلشو از دست میده و با هم درگیر می شن و این درست زمانی اتفاق میفته که ما آماده ی اجرای عملیات بودیم برای نجات جون اون هشت نفر که با شنیدن صدای گلوله بدون ذره ای درنگ ساختمونو محاصره کردیم شوهر شما به کمک کیوان اون هشت نفر رو فراری دادند که بچه های ما اونها رو با ماشین از اون محل دور کردند. کیوان و همسرتون هنوز داخل ساختمون بودند به ساختمون قدیمی در دور افتاده ترین نقطه از تهران تو درگیری که بچه های ما با آدمای شایان داشتن ما متوجه شدیم که کیوان و شوهر شما پشت ساختمون موفق به فرار میشن ولی با این وجود یک ون مشکی که متعلق به افراد شایان بوده اونها رو تعقیب میکنه توی این عملیات همایون شایان درست زمانی که قصد قرار داشته به دست افراد ما
کشته می شه ولی ارسلان قرار میکنه از طریق ردیابی که تو ماشین کیوان جاساز کرده بودیم تونستیم پیداشون کنیم. اما .....
سکوت کرد. با دقت گوش می دادیم چرا دیگه حرفی نمی زنه؟ د لامصب به چیزی بگو دیگه طاقت ندارم
به پاکت پلاستیکی رو گذاشت جلوم با تعجب نگاهش کردم.
وسایل داخل این پاکتو میتونید شناسایی کنید؟
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

یه پیک موتوری یهو موتورش آتیش می گیره و می‌سوزه، مردم هم جمع...

چقد دلش گرفته از اینکه لینو ساعت 2 شب بهش زنگ زده وگفته ریچا...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

چند پارتی

پارت نوزدهم «چیزی که از خانه با خود برد»ساعت جیبی در دست کو...

پارت ۳۰

* 🐥: اخیراً برنامه‌ی روزانه‌ی منظمی ندارم. به‌خاطر تور کنسرت...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط