آسمـــان اینجـــا آبـــی سـتـــ !

آسمـــان اینجـــا آبـــی سـتـــ !

مـــن بیــن غـــریبـــه هـــا نیستـــم . . .

همـــه آشنـــاینــد !

میـــدانـــی ؟

پـــوسیــده اســتـــ دلـــــم بیــن همـــه آشــنــ ــایـــانـــ غـــریبـــ ـه !

احســـــاس حبــــاب را حــــالا میفهمـــم . . .

وقتـــی روی آب نگــــران تـــرکیـــدن اسـتـــ . .
دیدگاه ها (۱)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

از الشتر تا تهران

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

چند پارتی بازی ممنوع

### پارت دهم و پایانی: «غروبِ قلمروهای سیاه»باران در بیرون ا...

صحبت‌های پایانی یونگی✨🥰برزیل، بهتون خوش گذشت؟؟؟ نگران بودم،...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط