خاطره سفر کربلا

چون شب جمعه بود شلوغ بود و نمی شد رفت سمت ضریح سلام دادم برگشتم دم باب راس یکی از همسفری هایی که معمم بود واز فرودگاه نجف باهاش رفتم حرم حضرت علی را دوباره منو دید صدام کرد با مادرش بود مادرش روی ویلچر نشسته بود داشتیم صحبت میکردیم

چون شب جمعه بود شلوغ بود و نمی شد رفت سمت ضریح سلام دادم برگشتم دم باب راس یکی از همسفری هایی که معمم بود واز فرودگاه نجف باهاش رفتم حرم حضرت علی را دوباره منو دید صدام کرد با مادرش بود مادرش روی ویلچر نشسته بود داشتیم صحبت میکردیم
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ³ویو اتحدود نیم ساعت از رفتن مامانم...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

یک سگ زیادی ولگرد

KIM V

سلام 👋👋 من میخوام به خاطر یه نفر پارت جدید رو بزارم ولی شما ...

Custom bride part : ۱۴

متیو و دختری از جنس دریا p2

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط