خاطره سفر کربلا
چون شب جمعه بود شلوغ بود و نمی شد رفت سمت ضریح سلام دادم برگشتم دم باب راس یکی از همسفری هایی که معمم بود واز فرودگاه نجف باهاش رفتم حرم حضرت علی را دوباره منو دید صدام کرد با مادرش بود مادرش روی ویلچر نشسته بود داشتیم صحبت میکردیم
چون شب جمعه بود شلوغ بود و نمی شد رفت سمت ضریح سلام دادم برگشتم دم باب راس یکی از همسفری هایی که معمم بود واز فرودگاه نجف باهاش رفتم حرم حضرت علی را دوباره منو دید صدام کرد با مادرش بود مادرش روی ویلچر نشسته بود داشتیم صحبت میکردیم
چون شب جمعه بود شلوغ بود و نمی شد رفت سمت ضریح سلام دادم برگشتم دم باب راس یکی از همسفری هایی که معمم بود واز فرودگاه نجف باهاش رفتم حرم حضرت علی را دوباره منو دید صدام کرد با مادرش بود مادرش روی ویلچر نشسته بود داشتیم صحبت میکردیم
- ۲.۳k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط