____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁹
کوک ویو:
(نکته: الان فلش بک به زمان مسابقهشون هست)
داخل پیست بودیم و من حتی نمیدونستم با کی مسابقه دارم هر چند مهم نبود..
که یهو دیدم یه دختر زد جک(همون هول کله گنده) رو ناکار کرد..
پشمام ریخته بود که چطوری به این روز انداخته بودش
حداقل میشه گفت مثل دخترای اینجا هرزه نبود...
از دختره خوشم اومده بود..
باحال بود
+تهیونگ
^هومم؟
+این دختره کیه؟
تا حالا اینجا ندیدمش
^ این دوست مری هست
موتورسواره
تازه باهاش امروز مسابقه میدی
+منتظر باختشم
^البته فکر کنم رقیب سختی باشه
+چطور؟
^مری میگفت تو شهر خودشون رودست نداشته
تا حالا شکست نخورده
+منم شکست نخوردم
^کلی گفتم حواستو جمع کن
+باشه بابا
مسابقه شروع شد...
واقعا کار دختره حرف نداشت
هر چند نباید میذاشتم ببره
پا به پام میومد
تقریبا همزمان از خط پایان رد شدیم که خودمون نفهمیدیم کی برد
که یهو معلوم شد اون برده
اون لحظه انگار کل غرورم توی این پیست خورد و خاکشیر شد..
که یهو مری رفت روی یه ماشین و داد زد:
=ما یه قهرمان جدید داریمممم
رایا از نیویورکککککک
چقدر اسمش آشناست..
همینجور به دختره زل زده بودم
دختره حتی از سرجاش تکون هم نخورد که برقصه
خیلب آروم بود
همینجور نگاش میکردم که بفهمم کجا دیدمش یا اسمشو شنیدم که اینقدر آشناست که یهو پاشد که بره
باورم نمیشد
اون گفت که برای ناپوریش اومده انگلیس. ناپدریش هم سفرکاریه و اونا تا دو هفته توی خونه موقت هستن..
هههه
پس رایا همون خواهرناتنیمهه
اوه یعنی خواهرناتنی جدیدم شکستم داد
خب رایا خانم تو منو تو پیست بردی ولی حالا حالاها قراره تو خونه اذیتت کنم..
فلش بک به زمان حال:
ویو رایا:
پس حتما منو میشناخته
هعیی
بی خیاللل
رفتم یه دوش گرفتم و لباس شیک اما راحتی پوشیدم
موهامو خشک کردم
گوجهای بستمشون و آرایشی نکردم چون خودم به اندازه کافی زیبا هستم که نیازی بهش نباشه
تا در اتاق رو بستم و اومدم بیرون دستم از یه طرف کشیده شد...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
کوک ویو:
(نکته: الان فلش بک به زمان مسابقهشون هست)
داخل پیست بودیم و من حتی نمیدونستم با کی مسابقه دارم هر چند مهم نبود..
که یهو دیدم یه دختر زد جک(همون هول کله گنده) رو ناکار کرد..
پشمام ریخته بود که چطوری به این روز انداخته بودش
حداقل میشه گفت مثل دخترای اینجا هرزه نبود...
از دختره خوشم اومده بود..
باحال بود
+تهیونگ
^هومم؟
+این دختره کیه؟
تا حالا اینجا ندیدمش
^ این دوست مری هست
موتورسواره
تازه باهاش امروز مسابقه میدی
+منتظر باختشم
^البته فکر کنم رقیب سختی باشه
+چطور؟
^مری میگفت تو شهر خودشون رودست نداشته
تا حالا شکست نخورده
+منم شکست نخوردم
^کلی گفتم حواستو جمع کن
+باشه بابا
مسابقه شروع شد...
واقعا کار دختره حرف نداشت
هر چند نباید میذاشتم ببره
پا به پام میومد
تقریبا همزمان از خط پایان رد شدیم که خودمون نفهمیدیم کی برد
که یهو معلوم شد اون برده
اون لحظه انگار کل غرورم توی این پیست خورد و خاکشیر شد..
که یهو مری رفت روی یه ماشین و داد زد:
=ما یه قهرمان جدید داریمممم
رایا از نیویورکککککک
چقدر اسمش آشناست..
همینجور به دختره زل زده بودم
دختره حتی از سرجاش تکون هم نخورد که برقصه
خیلب آروم بود
همینجور نگاش میکردم که بفهمم کجا دیدمش یا اسمشو شنیدم که اینقدر آشناست که یهو پاشد که بره
باورم نمیشد
اون گفت که برای ناپوریش اومده انگلیس. ناپدریش هم سفرکاریه و اونا تا دو هفته توی خونه موقت هستن..
هههه
پس رایا همون خواهرناتنیمهه
اوه یعنی خواهرناتنی جدیدم شکستم داد
خب رایا خانم تو منو تو پیست بردی ولی حالا حالاها قراره تو خونه اذیتت کنم..
فلش بک به زمان حال:
ویو رایا:
پس حتما منو میشناخته
هعیی
بی خیاللل
رفتم یه دوش گرفتم و لباس شیک اما راحتی پوشیدم
موهامو خشک کردم
گوجهای بستمشون و آرایشی نکردم چون خودم به اندازه کافی زیبا هستم که نیازی بهش نباشه
تا در اتاق رو بستم و اومدم بیرون دستم از یه طرف کشیده شد...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۲.۴k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط