{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۴۶۴

سر روي شونه اش گذاشتم و با بغض غریبی گفتم تا آخرین گلبرگ این گل سرخ فرصت داري عشق حقيقي رو پيدا کني جیمین ترینر.. وگرنه تا ابد محکوم به طلسم و تنهايي هستي..
جاسوييچي رو توي مشتش فشرد. چشمامو بستم که اشکم اروم از گوشه چشمم سر خورد
پایین اصلا نفهمیدم کی دوباره برگشته بودیم خونه هر دو خسته از سفر به اتاقهامون پناه بردیم
اما در واقع جیمین خيلي خسته بود.
خيلي گرفته و بیحال..اونقدر که با جیمین روز قبل اصلا
شباهتی نداشت.. گرفته و متفکر رفتم تو تخت
حس کردم صدایی از بیرون شنیدم
گوشامو تیز کردم انگار جیمین بیدار بود و داشت تو اتاقش یه کاری میکرد که متوجه نشدم چیه.. سرفه زد.......
بالاخره خوابم برد
صداي مهربون جیمین تو سرم پیچیدهي..الا کوچولو
و با دست گرمش منو تو بغل کشید
شوکه و گنگ چشمامو باز کردم و سریع و هول به دور و برم
نگاه کردم جيمین جیمین کنارم تو تخت دراز کشیده بود و دستش دورم بود. جیمین اومده تو اتاق من؟ شوکه به دور و برم
نگاه کردم. همه جا تاريك بود ولي اينجا.. نفسم سنگین و تند شد..
اینجا اتاق جیمینه
من.. من اینجا چیکار میکنم؟ جيمز-الا...
و دست به موهام کشید. هول نگاش کردم.
لبخند باريكي بهم زد و گفت چیزی نیست. تو خواب راه
افتادي اومدي پيش من.. واااي والي.. اي خداا...
این چه کاریه اخه؟ چرا مدام چنین غلطی میکنم و ابروریزی راه میندازم؟
خاک تو سرم.. خواب رویم هم مثل ادم نیست.
دوست داشتم کله مو بکوبم به دیوار
مضطرب لبمو گاز گرفتم و لرزون و شرمگین :گفتم ببخشید و خواستم بلند شم که دستمو کشید و سرمو رو بالشت
دستو خودش گذاشت و گفت حالا که اومدي نرو بمون.
زل زدم تو چشماش نرم گفت: بخواب..
لبخند باریکی زدم و گفتم حداقل مهربون شدي.
ابرو بالا انداخت اروم گفتم تمام امروز خیلی کسل و بیحوصله بودي..من
کاری کردم؟
لبخند زد و دست به موهام کشید و گفت:نه نه چيزي
نیست...بخواب..
هر دو نزديك هم به پهلو دراز کشیده بودیمون و سرمون روي په بالشت بود. اروم چشمامو بستم و نزدیکش در اوج نگراني و دلشوره اي
که تشدید شده بود به خواب خوشي فرو رفتم.
یه دفعه صداي زنونه اي خيلي بلند و جیغ مانند گفت: جیمین
تند چشمامو باز کردم و وحشت زده سرمو بلند کردم.
یه زن با موهاي طلايي صاف بالا سرمون وایستاده بود.
واااي... هول کردم و شوکه زل زدم بهش.
دیدگاه ها (۷۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 014"""""""""""""""""""""""""""""""...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

پشت لبخند جیمین پارت هفتمچند روز از اون شب گذشته بود.من و جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط