❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 224♡。)
دستم رو روی صورتش گذاشتم.دستم رو گرفت و بوسید. و گفتم : بابام چي گفت بهت ؟ لبخندت محو شد و اونجوری نگام کردی؟
جونگکوک : هيچي
آروم گفتم : جونگکوک
جونگکوک : هیسس هیچی نگفت
و سرمو بوسید فهمیدم نمیخواد حرف بزنه.
با ذوق گفتم : میریم کلبه خودت دیگه؟
لبخند زد و گفت : اره کلبه ام رو کاملا براي عروسم اماده
کردم..امیدوارم خوشت بیاد
ذوق زده گفتم : مطمینم میاد.
کالسکه وایستاد.
جونگکوک پیاده شد و دستش رو سمتم گرفت
با لبخند دست توی دستش گذاشتم و پیاده شدم.
کالسکه رفت.
جونگکوک با لبخند عميقي دستم رو کشید و سمت خونه
رفتیم در رو باز کرد و خودشو کنار کشید تا من داخل شم با ذوق رفتم داخل
وااي خداي من..شوکه شگفت زده شدم
به خونه خیره شدم
دستم رو روی دهنم گذاشتم و به
بیشتر وسایل کلبه اش عوض شده بود و شیك تر و مدرن
تر شده بود و جاي جاي كلبه نقلي قشنگش گلدونهايي پر
از گلهاي رنگارنگ بود.
با شوق بالا و پایین پریدم و گفتم: واااي خداي من... اينجا خيلي خيلي خوشگل شده جونگکوک..
با خنده در رو بست و گفت : پس خوشت اومده؟
عاشقونه نگاش کردم و گفتم : خيلي
جونگکوک : نمیخواي بالا رو ببيني؟
لبخندي زدم و دویدم و از راه پله بالا رفتم.
زل زدم به تختش که ملافه خيلي قشنگي روش پهن بود و روش پر از گلهاي پر پر شده و دور اتاقم پر از گلدون گل واقعا قشنگ بود.
دستش از پشت دور کمرم حلقه شد.
ضربان قلبم بالا رفت.
کنار گوشم گفت : قشنگه نفسم؟
گوشم از گرماي نفسش سوخت.
چشمامو بستم و اب دهنم رو قورت دادم و اروم
گفتم : اره..خيلي قشنگه..
اروم گفت : میدونم در حد تو نیست
عاشقونه گفتم : هي.. محشره
گردنم رو نرم بوسید كل وجودم اتیش گرفت و لرزیدم
از لرز بي اختیار خواستم خودمو جلو بکشم ولي دستش
بهم اجازه نداد.
(。♡part 224♡。)
دستم رو روی صورتش گذاشتم.دستم رو گرفت و بوسید. و گفتم : بابام چي گفت بهت ؟ لبخندت محو شد و اونجوری نگام کردی؟
جونگکوک : هيچي
آروم گفتم : جونگکوک
جونگکوک : هیسس هیچی نگفت
و سرمو بوسید فهمیدم نمیخواد حرف بزنه.
با ذوق گفتم : میریم کلبه خودت دیگه؟
لبخند زد و گفت : اره کلبه ام رو کاملا براي عروسم اماده
کردم..امیدوارم خوشت بیاد
ذوق زده گفتم : مطمینم میاد.
کالسکه وایستاد.
جونگکوک پیاده شد و دستش رو سمتم گرفت
با لبخند دست توی دستش گذاشتم و پیاده شدم.
کالسکه رفت.
جونگکوک با لبخند عميقي دستم رو کشید و سمت خونه
رفتیم در رو باز کرد و خودشو کنار کشید تا من داخل شم با ذوق رفتم داخل
وااي خداي من..شوکه شگفت زده شدم
به خونه خیره شدم
دستم رو روی دهنم گذاشتم و به
بیشتر وسایل کلبه اش عوض شده بود و شیك تر و مدرن
تر شده بود و جاي جاي كلبه نقلي قشنگش گلدونهايي پر
از گلهاي رنگارنگ بود.
با شوق بالا و پایین پریدم و گفتم: واااي خداي من... اينجا خيلي خيلي خوشگل شده جونگکوک..
با خنده در رو بست و گفت : پس خوشت اومده؟
عاشقونه نگاش کردم و گفتم : خيلي
جونگکوک : نمیخواي بالا رو ببيني؟
لبخندي زدم و دویدم و از راه پله بالا رفتم.
زل زدم به تختش که ملافه خيلي قشنگي روش پهن بود و روش پر از گلهاي پر پر شده و دور اتاقم پر از گلدون گل واقعا قشنگ بود.
دستش از پشت دور کمرم حلقه شد.
ضربان قلبم بالا رفت.
کنار گوشم گفت : قشنگه نفسم؟
گوشم از گرماي نفسش سوخت.
چشمامو بستم و اب دهنم رو قورت دادم و اروم
گفتم : اره..خيلي قشنگه..
اروم گفت : میدونم در حد تو نیست
عاشقونه گفتم : هي.. محشره
گردنم رو نرم بوسید كل وجودم اتیش گرفت و لرزیدم
از لرز بي اختیار خواستم خودمو جلو بکشم ولي دستش
بهم اجازه نداد.
- ۴۲۹
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط