{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده تاحالا اینقد خسته باشی که حتی نتونی بخوابی؟!

شده تاحالا اینقد خسته باشی که حتی نتونی بخوابی؟!

شده تا حالا اینقد تنها باشی که حتی از تنهایی تنت بلرزه؟!

شده تا حالا سرتو بندازی پایین و خودتو به کوچه علی چپ بزنی تا کسی اشکاتو نبینه؟

شده اون قده نفست تنگ بشه که نتونی حتی بغض کنی !؟

شده تا حالا یه دریا حرف داشته باشی ... اونم حرفهای بلند بلند ... فریاد .... اما نتونی بزنی !؟

شده تا حالا آرزو کنی و احساس کنی لحظه هایی احتیاج داری که یکی پشت و پناهت باشه؟!

شده ؟!

تا حالا شده همه این حس هارو باهم داشته باشی ؟!

شده اینقد گریه کنی که احساس کنی روحت از بدنت داره جدامیشه؟!

خدایا نجاتم بده از این دنیا

خسته ام ارامش می خوام

خدایا خسته ام...
دیدگاه ها (۳)

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

خانواده ی کیبوتسوجی فصل ۲ قسمت ۱ :بعد از سال ها🗣😹عکس پستر هم...

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

My Arirang Part 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط