رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۳

(× یک چیزی مشکوک می‌زد داخل دفتر مدیر بهش گفت جئون ولی وقتی میخواست خودشو معرفی کنه گفت کیم یعنی چی یعنی اون همون جئون جونگ کوک مافیا معروف کره هست نه بابا دیونه شدم ولی اگه باشه چی باید بیشتر پرس و جو کنم )

÷ ات بیا بریم خونه
× اره بریم میا راستش میخوام یک چیزی بگم
÷ بگو ببینم چی شده
× امروز صبح توی دفتر مدیر وقتی رفتم مدرسه رو به جونکوک نشون بدم ....... ( ماجرا رو تعریف میکنه)
÷ واقعا منم الان شک کردم
× بنظرت مافیاس
÷ احتمال میدم چون همیشه صورتش رو می‌پوشونه ولی یک چیزی
×‌‌ چی ؟؟
÷ مافیا معروف کره رو دست سمت راستش تتو داره
× این یعنی اگه اینم داشته باشه اون مافیاس درسته
÷ دقیقا بیا بریم تحقیق کنیم

(_ داشتم با اعضا حرف می‌زد که متوجه ات شدم که با دوستش فکر کنم اسمش میا بود داشت حرف می‌زد نامجون گفت برم ازش معذرت خواهی کنم وقتی داشتم میرفتم متوجه حرف ات شدم اون داشت درباره من حرف می‌زد یعنی فهمیده من مافیام وای نه بدبخت شدم سریع رفتم پیش پسرا)

نامجون: چی شده چرا نفس نفس میزنی
_ ات ات متوجه شده من مافیام
جیهوپ: آخه چطوری
_ داشت با دوستش حرف می‌زد درباره من
جیمین: کارمون ساختس
ته؛ میگی چیکار کنیم
شوگا: نظرت چیه بدزیمش
_ خوبه ولی اول باید اطلاعات ات رو در بیارم و بعد وارد عمل شم
جین: زنگ بزن باند مافیا بهشون بگو سریع تحقیق کند
_ اوک( زنگ زد و همه چیز رو گفت) خوب بنال.
مافیا: بله ارباب اولین دختر به اسم ات با پدرش زندگی میکنه مادرش رو از دست داد پدرش از وقتی که مادرش مرده به قمار رو آورده و میا پدرش رو از دست داده ولی پیش مادر بزرگش زندگی میکنه
_ اوکی حالا برو به کارت برس( سرد)
مافیا: چشم ارباب
جین: خوب الان کارمون راحت تر شد
ته: من یک نقشه دارم
_ چی
ته : خوب مگه نمیگه بابای ات قمار میکنه
جیهوپ: خوب این چه ربطی داشت
ته: خنگ جان خوب میتونی ات رو از باباش بگیری
_ اره فکر خوبیه
نامجون: میا چی
ته : اون با من
_ خوب پس من میرم بار
جین: اوکی فعلا
_( نقشه ته عالی بود اونو میگیرم که به کسی چیزی نگه باید برم بار چون اطلاعات بابای ات رو به دست آوردم میتونم وارد عمل شم ،،،، به بار رسیدم همه برام خم و راست می‌شدند وارد که شدم بابای ات رو دیدم )‌

= سلام ارباب
_ بشین( سرد)
= چشم ارباب
_ این دفعه میخوای سر چی شرط ببندی
= راستش چیزی برام نمونده که شرط ببندم
_ من یک پیشنهاد دارم برات اینکه اگه تو بردی یک پول قلمبه بهت میدم ولی اگه باختی هرچی که من گفتم میدی و اون چیزم که ازت گرفتم بازم در ازاش پول میدم
= اون چیه ارباب
_ ههه( نیشخند ) دخترت
= دخترم
_ اره دخترت اونو به من میدی
= ولی ارباب.........
_ ساکت همین که گفتم( داد)
= چشم ارباب

ادمین: بازی شروع شد مثل همیشه جونکوک برد
_ خب امشب ساعت ۸ ات آماده باشه ( نیشخند)
= چشم

(× از مدرسه برگشتم واقعا خسته بودم رفتم یک غذایی برای خودم درست کردم و خوردم من همیشه تنها غذا میخورم پدرم طبق روال بار هست داشتم ظرف هارو جمع می‌کرد که پدرم اومد )
× سلام بابا
= سلام ،، ات بیا پیشم
× بله بابا
= راستش خوب چطوری بگم
× چی شده بابا‌
= خوب من تو بار قمار کردم و خوب
× نکنه منو نه بابا درسته
= نه اشتباهه تورو قمار کردم
× بابا چی میگی میفهمی تو دخترتو دو دستی دادی به یک مرد ناشناس میفهمی چی میگی ( داد بلند)
= سر بابات داد نزن اون بزرگترین مافیا کره هست باهاش درست برخورد کنی فهمیدی الانم برو وسایلت رو جمع کن که ساعت ۸ میاد دنبالت ( داد بلند تر)
× تو بابای من نیستی تو یک اشغالی اشغال چطور‌ تونستی دخترت رو به یک مافیا بفروشی ( که بابا ات میزنه تو گوشش)

×( داشتم برای خودم داد میزدم که بابام زد بهم باورم نمیشد نتونستم جلو بغضم رو بگیرم و زدم زیر گریه )

× ازت متنفرم ( گریه شدید )

×( اومدم تو اتاقم و ساکم رو برداشتم وسایلم رو گذاشتم داخل ساک ،، از چنین روزی میترسیدم هیچ وقت فکر نمیکردم زندگی اینجوری شه هیچچچچچچچ وقت پدرمو نمیبخشم اون با احساساتم بازی کرد مامان کجایی دلم برات خیلی تنگ شده( گریه شدید ) خسته بودم واقعا نمیخواستم به هیچی فکر کنم واسه همین رفتم رو تخت و سیاهی )

×با صدای بلند بابام بیدار شدم
= بلند شو اومدند
× هیچ حرفی نزدم صورتم رو شستم و آماده شدم و رفتم پایین متوجه شدم پدرم داره به یکی هی چشم چشم میگه مطمئن بودم همون مافیایه هست از پله ها رفتم پایین که متوجه......



ادامه دارد 🌠

اینم از قسمت سوم امیدوارم لذت برده باشید قسمت چهارم خیلی هیجانی هست پس شرط هارو برسونید تا پارت بعد رو بزارم تنکیو بای بای ❤🤚

شرط ها💙
۷ تا لایک 💚
۷ کامنت 💜
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

مهمونی خطرناکپارت=22به سمت سالن غذا خوری رفتیم و پشت میز نشس...

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

#معشوقه_آلفا

𓆩 پارت ۴۶ 𓆪 🖤🥀جیمین با عصبانیت وارد عمارت شد.جیمین: تمام افر...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط