ادامه سناریو قبلی پارت۲

ا/ت،هم که حالاشیطونیش گل کرده،دستشو محک میگیره وتند میدوعه ،میگه ترس ندارد موچی کوچولو فقط چشاتو ببندو بهم اعتماد کن ،خیلی قشنگه اینجا.
جیمین:من اصلا اشتباه کردم،دستمو ول کن،من نمیام.
ا/ت:دیگه دیره الان هرکاری بکنی دیگه ولت نمیکنم،تو از اول نباید باهام ازدواج میکردی،فهمیدی(بالبخندو صدای بلند)
جیمین:باحرف ا/ت اونقد خوشحال شد،که دیگه چیزی جز اون موهای خوش بوی ا/ت که باد توی هوامیچرخوند، نمیدید،چشماشو بست،نسیم بادو روی صورتش حس میکرد،که باصدای ناز ا/ت ترکیب شده بود که داشت داد میزد عاشقتم جیییمییین ،حس میکردکه تو خود بهشته.
...............................
تهیونگ:پیش منیجرش نشسته که خانمه ولی همش سرش تو گوشیه،که داره با دوربین گوشیش ازت عکس میگیره.
ا/ت:واقعا که،همش پیش اون زنه نشسته اصلا نمیگه زنم اینجاست حداقل یخورد برم پیشش ناسلامتی اولین باره کسی رونمیشناسه
(تودلش).
تهیونگ:که ازحالتای نگاه ا/ت ،میفهمه داره حرص میخوره،اخه ا/ت هروقت عصبی میشه،موهاشو دور انگشتش حلقه میکنه،ودندوناشو روی لبش میکشونه.
تهیونگ:رفت پیش ا/ت،خانم کیم چشون شده،چرا دارن انقد حرص میخورن،دستشو روی لب پایین ا/ت میکشه،نمیگی اون لبای خوشگلت زخمی میشن.
ا/ت:مگه برات مهمه.(بابغض)
تهیونگ:می‌دونی اگه،اینجانبودیم،الان جرت میدادم.اخهه ی بیبی گرل کوچولو چی باخودش فکرکرده که انقد عصبی شده هاااا.
ا/ت:همش تقصیر آقای کیم که میرن پیش... .
تهیونگ:اوهه.پس بیبی من دارن حسودی میکنن،توکه گفته بودی من اصلا اونقد جذاب نیستم که تونگران نگاه های بقیه باشی،پس چیشده حالا،همم.
ا/ت:...یکی آروم زد به بازوش هی😶.
تهیونگ:شوخی کردم،خب بدوبریم ،ی جا غذا بخوریم دارم از گوشنگی میمیرم.
ا/ت:ولی من هنوز قهرم،بعد راه افتادوجلوتر از تهیونگ رفت.
تهیونک که دستاشو کرده بود توجیب شلوارش (کت و شلوار سیاه پوشیده بود)همون جور باتعجب که یکی از ابروهاشو بالاانداخته بود به ا/ت نگاه میکرد،که ا/ت چرخید طرفش دیدتهیونک تموم نمیخوره ،پس رفت کراواتشو گرفت دنبال خودش کشید.
تهیونگ:هی بیبی اینجااینکارارو نکن،همه نگاهمون میکنن.
ا/ت:همه باید بفهمن جنابعالی صاحب داری،فهمیدی.
تهیونگ:ای خدا همه خانم،دارن ماهم داریم.
.............................
جونگ کوک:رو صندلی جلو آینه نشسته و داره از خودش عکس میگیره،از اونجایی که ا/ت،اصلا بهش محل نمیده،فهمید.بلندشدو اومد پیشت وایساده وموهاتو از جلو صورتت زد کنارو ریخت روپشتت.
کوک:خب حالا مکنه گلدن من نمیگه،که چرا نمی‌خواد به مکنه لاین اش نگاه کنه.
ا/ت:سرشو بالا گرفت. گفت ،اینطوری نگو این لقب توعه،ارمیاا خوششون نمیاد به کسی جز تو اینوبگن(ارمیا کی انقدهارمی شدن،سلامتی خودمون)
❤️
ادامه کوک پارت۳
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

My Boy❄

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت چهارمحدود یک هفته از آخرین دیدارشان گ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط