P57
چان امد داخل و گفت
_هعی حالتون خوبه
+ اره دوتامون خوبیم چیشد پیام دادی در باز نکن
_افراد یونجون این اطراف بودن میترسیدم لو بری
+ نترس مهم نیس
_ بخدا حصله حرف زدن با تو رو ندارم
+ منم همین تور اقایی کریستوفر چان
چان ویو
خندم گرفت رفتم پیشش روی مبل نشستم و سرم با دستم گرفتم گفتم
+بی زحمت یکم کمکم میکنی
_خیر بگو لیا جونت بیاد
به لئو اشاره کردم که چیزی نگه
+اون الان کره ست
_اوو الان نبود میرفتی
+اره چون حوصلتو ندارم
_ گگگ برو ببینم
+ کجا
_ چمیدونم برو یجای دیگه
+کاش لیا بود اون کمتر رو مخم بود
_ یا خدا ببخشید ولی تو دوشخصیتی نه به صبح نه به الانت
دیدم بلند شد رفت تو اتاقش در بست
خندیدم و لئو که هنگ کرده بود و به من و جای خالی هه این خیره بود
+ لیا تو میتونی بری
_ چان میدونی یک لحظه
+ هعی بیخیال خودم بهش میگم
_ اوک من رفتم
منتظر بودم که لئو بره
رفتم سمت اتاق هه این در زدم دیدم جواب نمیده
اروم در باز کردم دیدم روی تخت دراز کشیده
+ هعی هه این
_*....
+ اوکی جواب نده
+ ولی بزار من به دختر کوچولوی حسود بگم
دیدم تکون نخورد و هنوز به صخف خیره بود
رفتم رو تخت نشستم گفتم
+ خب لئو همون لیاس
یعنی که لیا یک جور اسم مخفیشه
_ الان انتظار داری باور کنم
+ نه یعنی نمیدونم چه جوری باور میکنی ولی این حقیقتع
_اوکیه
+ خب شب بخیر
_ همینطور
از اتاق امدم بیرون و رفتم اتاقم
خوابیدم
......
یوری ویو
این عوضی هنوز داشت حرف میزد
+ تو چرا تو اتاق کار من دوربین میزاری_ خب چون علاقه دارم بهت
+ هه بامزه بود
_ دارم واقیت میگم
+ اره منم باور کردم
_ من ازت خوشم امده
+ نوشیدنی زیاد خوردی حالت خوب نیست
خواستم بلندشم که دیدم مچ دستم گرفت و اون دستش کمرم گرفت
هرچی تلاش کردم فاصلمون کمتر کنم نتونستم
زورم بهش نمیرسید که گفت
_ چرا انقدر ازم بدت میاد
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
_هعی حالتون خوبه
+ اره دوتامون خوبیم چیشد پیام دادی در باز نکن
_افراد یونجون این اطراف بودن میترسیدم لو بری
+ نترس مهم نیس
_ بخدا حصله حرف زدن با تو رو ندارم
+ منم همین تور اقایی کریستوفر چان
چان ویو
خندم گرفت رفتم پیشش روی مبل نشستم و سرم با دستم گرفتم گفتم
+بی زحمت یکم کمکم میکنی
_خیر بگو لیا جونت بیاد
به لئو اشاره کردم که چیزی نگه
+اون الان کره ست
_اوو الان نبود میرفتی
+اره چون حوصلتو ندارم
_ گگگ برو ببینم
+ کجا
_ چمیدونم برو یجای دیگه
+کاش لیا بود اون کمتر رو مخم بود
_ یا خدا ببخشید ولی تو دوشخصیتی نه به صبح نه به الانت
دیدم بلند شد رفت تو اتاقش در بست
خندیدم و لئو که هنگ کرده بود و به من و جای خالی هه این خیره بود
+ لیا تو میتونی بری
_ چان میدونی یک لحظه
+ هعی بیخیال خودم بهش میگم
_ اوک من رفتم
منتظر بودم که لئو بره
رفتم سمت اتاق هه این در زدم دیدم جواب نمیده
اروم در باز کردم دیدم روی تخت دراز کشیده
+ هعی هه این
_*....
+ اوکی جواب نده
+ ولی بزار من به دختر کوچولوی حسود بگم
دیدم تکون نخورد و هنوز به صخف خیره بود
رفتم رو تخت نشستم گفتم
+ خب لئو همون لیاس
یعنی که لیا یک جور اسم مخفیشه
_ الان انتظار داری باور کنم
+ نه یعنی نمیدونم چه جوری باور میکنی ولی این حقیقتع
_اوکیه
+ خب شب بخیر
_ همینطور
از اتاق امدم بیرون و رفتم اتاقم
خوابیدم
......
یوری ویو
این عوضی هنوز داشت حرف میزد
+ تو چرا تو اتاق کار من دوربین میزاری_ خب چون علاقه دارم بهت
+ هه بامزه بود
_ دارم واقیت میگم
+ اره منم باور کردم
_ من ازت خوشم امده
+ نوشیدنی زیاد خوردی حالت خوب نیست
خواستم بلندشم که دیدم مچ دستم گرفت و اون دستش کمرم گرفت
هرچی تلاش کردم فاصلمون کمتر کنم نتونستم
زورم بهش نمیرسید که گفت
_ چرا انقدر ازم بدت میاد
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
- ۸.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط