نام رمان:بمیر(جلد اول)

نام رمان:بمیر(جلد اول)
نویسنده:نرگس زنده بودی
ژانر:عاشقانه/ترسناک
خلاصه:
مــرگ!
کلمه ایی که مو را به تن آدم سیخ میکند!
انتقام!
تلافی!
دختری که تقاص میدهد!
دختری که به پای گذشته اش میسوزد!
اشتباهی درکودکی!
دنیای جوانی اش را ویران میکند!
صدای زجه هایش در خنده هایی که بوی مرگ میدهد گم میشود!
آیا پونه از این سایه شوم رهایی میابد؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
دانلود رمان غمگین نودهشتیا

(پونه)
با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!
با خنده سر به نشونه چیه تکون دادم..
دست به کمر زد..
مامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟
نگفتم؟!
خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردم..
سری از نشونه تاسف تکون داد..
مامان-برو دستو صورتتون بشور!..بیا صبحونه بخوریم..
-چشم!
دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدم..
شیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم..
-آخیییش!
سرمو بالا اوردم..خودمو توی آیینه نمیدیدم!
صدای خنده بچگونم دستشویی رو پر کرد..
همیشه همینجور بود!
اوایل میترسیدم!
به مامان باباهم گفتم..ولی باور نکردن..
چند بارم بابا و مامان بغلم کردنو جلوی آیینه ایستادند..ولی اون موقع منو نشون میداد!
خلاصه ما عادت کردیم و دیگ حتی از این کار خوشم میاد!
جالبه!
دوستایی داشتم که همیشه باهام بازی میکردن..
من میدیدمشون..
ولی هربار به مامانم میگفتم میان خونمون لبخندی میزد..به بابام میگفت پونه بچست..تعجبی نداره که بخواد دوستای خیالی داشته باشه.. من میدونستم که چی میبینمو چی میگم..اونا خیالی نبودن!
اونا واقعی بود!
من لمسشون میکردم!

از دستشویی بیرون اومدم و برفی رو بغل کردم دویدم سمت آشپز خونه..
پشت میز ناهار خوری نشستم مشغول خوردن صبحونه شدم!
مامان-عصری میریم خونه داییت..
با دهن پر قاطعانه گفتم..
-من نمیام!
کنج چشم نگام کرد..
ل**ب ورچیدم..
-میخوام با دوستام بازی کنم..
با کف دست محکم زد روی میز و دادش هوا رفت..
مامان-چرا هرچی میگم نه توکار میاری؟..دوستا؟..کدوم دوستات؟!..
چونه ی کوچیکم از بغض لرزید..
مامان-این چند روز خیلی حرف گوش نکن شدی پونه!مادر جونت مریضه باید بریم اونجا..توهم میای..
مجبور صبحونمو با بغض تا تهشو بخورم..بعدش دویدم توی اتاقم..
برفی رو یه طرف پرت کردمو زدم زیر گریه..
رهام-چی شده پونه؟!
سرمو بالا اوردم..


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ²ویو میرا نور خورشید از ل...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

چند پارتی (درخواستی)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

درودمن زندم👈🏻👉🏻࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❺–«با...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط