ایا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

پارت ۱۷

ویو امیلی

که اقای جئون داد زد
_بس کنید شماها به کره میرید چونکه ما اگر شماهارو هرجا بفرستیم اون فرد دنبالتون میاد پس براتون بادیگارد میزاریم تا حواسشون بهتون باشه
همه سری تکون دادیم و بعد من و جونگکوک رفتیم خونمون تو راه اصلا باهم حرف نزدیم چون هنوز از دستش عصبانی بودم بعد از کمی سکوت رو جونگکوک شکست و هی ازم سئوال می پرسید و من جواب نمی دادم یه عصابش خورد شد زد کنار جاده
_امیلی بهم جواب بده
_امیلی باتو هستم
_ببین می دونم من کار اشتباهی کردم معذرت می خوام
+اقای جئون معذرت خواهی شما قابل قبول نیست
_چی اقای جئون فکر کنم تا الان بهتر گفته باشم بدم میاد که اینطور صدام بزنی
+چطور باید صداتون بزنم رومخ عصاب خورد کن یا شکنجه فیزیکی
محکم دستش رو به فرمون کوبید و پیاده شد و بعد اومد درو برام باز کرد که پیاده شم
+بی خودی تلاش نکن من باتو مثل قبل نمیشم
_باشه اوکی ولی پیاده شو کارت دارم
پیاده شدم شروع کرد به بحث کردن
_اگر بهم راجب به این موضوع میگفتی الان اینطور نمی شد الان تو این وضع نبودیم الان کسی مارو تهدید نم.......
+بس کن ببین من حالم از این ازدواج بهم میخوره _امیلی+دیگه واقعا نمی دونم باید چیکار کنم+امیلی _خسته شدم از ا.......
بعد یه گرمای عجیبی رو روی لب هام بود نگاه کردم جونگکوک داشت منو می بوسید بعد از کمی کنار رفت
_تنها راه ساکت کردنت همینه
+ازت متنفرررررررممممم
_سوااااارررر شوووووووو
ترسیدم باز سرم داد زد سوار شدم با سرعت به سمت خونه رفتیم پیاده شدم رفتم سمت در اجوما درو باز کرد جونگکوک عقبم بود و ازم دور بود که صدای دادش رو شنیدم که داشت سمتم می دوید ترسیدم سریع به سمت اتاقمون رفتم درو اومد ببندم که دوباره پاش رو بین در گذاشت وای دوباره همون اتفاق من هی داشتم عقب میرفتم اونم بهم نزدیک تر میشد انقدر عقب رفتم که به دیوار برخورد کردم که گفت
_فسقلی یبار بهت گفتم که عواقب شیطونی چیه ولی الان باید عواقب سخت دیوونه کردنم رو بدی و بعد شروع کردیم به بوسیدن من وحشیانه منو می بوسید جوری که انگار ل‌ب‌ش در دهنم می رقصید بعد رفت سمت گردنم محکم می بوسید کل گردن و لب کبود بود بعد از اون افتادم رو تخت و بعد از کمی خوابم برد

صبح روز بعد

ویو امیلی

با درد عجیبی از خواب بیدار شدم کل بدنم درد می کرد برهنه تو بدن جونگک‌ک خواب بودم که اومد بلند شم که
_بچه بخواب
+وایسا لباس تنم نیست مظتربم بعد بلند شدم لباسم رو پوشیدم اومد قایمکی برم بیرون که دستم رو کشید و گفت
_بگیر بخواب
+باید چمدون رو بپیچم
_حالا بعدا بپیچ
+جونگکوک چرا دیشب اونکارو کردی هق.....هق...
_ببخشید دسته خودم نبود لطفا گریه نکن
+چرا چرا یکاری می کنی بهت وابسته بشم چرا اینکارارو میکنی که بی تو بودن موجب مرگم بشه
_چی گفتی
بعد بلند شد و از اتاق بیرون رفت
وای نه دختر چرا اینارو گفتی وای نه خودت رو دستی دستی لو دادی.....

شرط ۱۵ لایک🎀
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی تهکوک وقتی کوکی روی ته دست بلند می‌کنه.....ویو: امر...

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

Why Did I Fall in Love with You? | P¹¹چند روز بعددوهی بالاخر...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part حلقه رو از توی جی...

چند پارتی

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

[چند پارتی]

part 2

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط