{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز دیشب یادت افتادم به یادت گریه کردم

باز دیشب یادت افتادم به یادت گریه کردم
جات خالی بود باز از خاطراتت زخم خوردم
حس نکردی غم نگاهم را ز چشمم خون روانست
از تو دل گیرم نبودی مرهمم ،زخمی به جانست
یادگاری شد برایم درد، شیرین است دوری
زخم ها با عشق می مانند و من هم با صبوری

کاش میماندی و میدیدی شدم ابر بهاران
بغض دارم، میگذاری من ببارم جای باران؟
آخرش رفتی جدایی از تو داغی بر کمر شد
قصه شد شب دیگری هم با خیالت باز سر شد
می کشد دوری مرا آخر نباید بی تو سر کرد
خوب می دانی هنوزم دوستت دارم تو برگرد
جات خالی بود باز از خاطراتت زخم خوردم
دردهایم را دوا بودی، نبودی ،باز مُـــــردَم
دیدگاه ها (۳)

خلوت شبهای من با یاد تو تبدار شدگریه میکردم ک ماه اسمان بیدا...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

مبتلای شب گیسوی تو بودن زیباستهم دچار خم ابروی تو بودن زیباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط