میشه قلبت رو هک کنم یونگی
#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟
پارت دوم♡توی ماشین نشسته بودیم نامجون بدون اینکه چیزی بگه داشت رانندگی میکرد و از اونجایی که من نمی تونستم یه لحطه ساکت بمونم بحث رو باز کردم
من:خب دیگه چه خبر؟
نامجون ابرویی بالا انداخت
نامجون:مثلا چه خبری؟
من:نا سلامتی ما رفیق بودیم بعد چنسال همو دیدیم
نامجون زیر لب آروم گفت:رفیق؟
ولی من شنیدم
من:یادته تو مدرسه برام خوراکی می خریدی؟
نامجون:اگه نمی خریدم هم تو خودت هرچی تو کیفم بود بر می داشتی
من:تازه بچه های فضول کلاسم می گفتن تو عاشقمی و باهم قرار میزاریم
نامجون:ولی کله کلاس میدونستن تو عاشق یونگی هستی اینم یادته که هرروز با کلی حرفای عاشقانه مغز من و می خوردی اینکه یونگی تقدیرته
من:هیییی بیخیال الان که فکر می کنم اون موقع عقل نداشتم از یونگی خوشم میومد
نامجون:واقعا؟
من:اره دیگه یادم ننداز الان که فکر میکنم تو خیلی جذاب تر از اونی
نامجون:داری مسخرم می کنی
سرمو بهش نزدیک تر کردم و در گوشش گفتم
من:نه دارم از ته دلم میگم
نامجون سرش رو برگردوند سمتم صورتامون خیلی بهم نزدیک بود لبام رو بردم سمت لباش نامجون سرعت ماشین رو کمتر کرد فکر کرد می خوام ببوسمش که یهو رفتم عقب و دره ماشین رو باز کردم و پریدم بیرون افتادم رو زمین همه جام درد میکرد نامجون یکم جلوتر ترمز کرد و پیاده شد از جام بلند شدم و دوییدم
نامجون:دختره دیوونه
یهو خوردم زمین و از حال رفتم
پارت دوم♡توی ماشین نشسته بودیم نامجون بدون اینکه چیزی بگه داشت رانندگی میکرد و از اونجایی که من نمی تونستم یه لحطه ساکت بمونم بحث رو باز کردم
من:خب دیگه چه خبر؟
نامجون ابرویی بالا انداخت
نامجون:مثلا چه خبری؟
من:نا سلامتی ما رفیق بودیم بعد چنسال همو دیدیم
نامجون زیر لب آروم گفت:رفیق؟
ولی من شنیدم
من:یادته تو مدرسه برام خوراکی می خریدی؟
نامجون:اگه نمی خریدم هم تو خودت هرچی تو کیفم بود بر می داشتی
من:تازه بچه های فضول کلاسم می گفتن تو عاشقمی و باهم قرار میزاریم
نامجون:ولی کله کلاس میدونستن تو عاشق یونگی هستی اینم یادته که هرروز با کلی حرفای عاشقانه مغز من و می خوردی اینکه یونگی تقدیرته
من:هیییی بیخیال الان که فکر می کنم اون موقع عقل نداشتم از یونگی خوشم میومد
نامجون:واقعا؟
من:اره دیگه یادم ننداز الان که فکر میکنم تو خیلی جذاب تر از اونی
نامجون:داری مسخرم می کنی
سرمو بهش نزدیک تر کردم و در گوشش گفتم
من:نه دارم از ته دلم میگم
نامجون سرش رو برگردوند سمتم صورتامون خیلی بهم نزدیک بود لبام رو بردم سمت لباش نامجون سرعت ماشین رو کمتر کرد فکر کرد می خوام ببوسمش که یهو رفتم عقب و دره ماشین رو باز کردم و پریدم بیرون افتادم رو زمین همه جام درد میکرد نامجون یکم جلوتر ترمز کرد و پیاده شد از جام بلند شدم و دوییدم
نامجون:دختره دیوونه
یهو خوردم زمین و از حال رفتم
- ۱.۷k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط