پارتی هشت نفره p³²
من پریروز رفتم چکاب دادم و امروز هم میخوایم با جیهوپ بریم و ببینیم...وارد بیمارستان شدیم و در زدیم و رفتیم اتاق دکترم
دکتر: به به ا.ت حانم چه عجب یادی از ما کردی...فقط زمانی میای که بحث بحث سلامتی در میون باشه...
ا.ت با لبخند: خوب .. ببخشید چیکار کنم..نمیتونم احساس میکنم که بچه سنگین شده...برای همین زیاد نمیتونم راه برم...
جیهوپ: خانم دکتر داره دروغ ...از اعضا بپرسید میگن که صبح تا شب هی کار میکنه..
دکتر: (خندید)...خوب بریم ببینیم که حال این دوتا خانم خوشگلا چطوره...خوب ا.ت جانم حال هر دوتاتون خوبه...فقط..بچه..
ا.ت: فقط چی ....بچه ...چی...چیزی شده....
دکتر: آ...آروم باش ...چیزی نیس...فقط اینکه چون وسط ماه بارداری هستی باید دوماه استراحت مطلق داشته باشی همی...
ا.ت: آخی....ترسیدم...چرا از آخر شروع میکنید به اول ..
دکتر : نباید انقدر استرس بگیری...
دیگه داشتیم میرفتیم که دکتر به جیهوپ گفت که بدون من باید بره توی اتاق دکتر
جیهوپ: خانم دکتر کارم داشتید...
دکتر : آقای هوسوک ببینید همونطور که گفتم ا.ت باید دوماه استراحت مطلق داشته باشه...یعنی نباید زیاد تحرک داشته باشه...غذاهای سبک بخوره و....اینکه نباید استرس بگیه و بهش فشار بیاد..و در ضمن اگر دیدید که احساس ضعف داره این یه چیز طبیعیه...پس سعی کند که زیاد تحرک نداشته باشه...و سرپا وای نسته...
جیهوپ: این ؟. بد نیست.
دکتر: نه...این تجویز منه..
بعد از نیم ساعت جیهوپ اومد..
جیهوپ: ا.ت تو همین جا وایسا ب م ماشین رو بیارم..
ا.ت: اوکی
*پرش زمانی به یک ساعت بعد*
رفتیم خونه ...جیهوپ دستم رو گرفته بود که آروم آروم مرده برم...نمیدونم که دکتر بهش چی گفته بود(ولی شماها میدونید)
جیهوپ: ا.ت برو بخواب خیییلی خسته شدی..
ا.ت: جانم؟ نه من خسته نیستم...
جیهوپ: باشه پس برو لباست و عوض کن و بیا اینجا بشین...و اصلا کار نکن..
ا.ت: با..باشه..
جیهوپ همه رو توی آشپزخونه وقتی که من رفتم بالا جمع گرد و گفت که دکتر چی بهش گفته و همشون هم از اون روز مراقب من بودن...
دکتر: به به ا.ت حانم چه عجب یادی از ما کردی...فقط زمانی میای که بحث بحث سلامتی در میون باشه...
ا.ت با لبخند: خوب .. ببخشید چیکار کنم..نمیتونم احساس میکنم که بچه سنگین شده...برای همین زیاد نمیتونم راه برم...
جیهوپ: خانم دکتر داره دروغ ...از اعضا بپرسید میگن که صبح تا شب هی کار میکنه..
دکتر: (خندید)...خوب بریم ببینیم که حال این دوتا خانم خوشگلا چطوره...خوب ا.ت جانم حال هر دوتاتون خوبه...فقط..بچه..
ا.ت: فقط چی ....بچه ...چی...چیزی شده....
دکتر: آ...آروم باش ...چیزی نیس...فقط اینکه چون وسط ماه بارداری هستی باید دوماه استراحت مطلق داشته باشی همی...
ا.ت: آخی....ترسیدم...چرا از آخر شروع میکنید به اول ..
دکتر : نباید انقدر استرس بگیری...
دیگه داشتیم میرفتیم که دکتر به جیهوپ گفت که بدون من باید بره توی اتاق دکتر
جیهوپ: خانم دکتر کارم داشتید...
دکتر : آقای هوسوک ببینید همونطور که گفتم ا.ت باید دوماه استراحت مطلق داشته باشه...یعنی نباید زیاد تحرک داشته باشه...غذاهای سبک بخوره و....اینکه نباید استرس بگیه و بهش فشار بیاد..و در ضمن اگر دیدید که احساس ضعف داره این یه چیز طبیعیه...پس سعی کند که زیاد تحرک نداشته باشه...و سرپا وای نسته...
جیهوپ: این ؟. بد نیست.
دکتر: نه...این تجویز منه..
بعد از نیم ساعت جیهوپ اومد..
جیهوپ: ا.ت تو همین جا وایسا ب م ماشین رو بیارم..
ا.ت: اوکی
*پرش زمانی به یک ساعت بعد*
رفتیم خونه ...جیهوپ دستم رو گرفته بود که آروم آروم مرده برم...نمیدونم که دکتر بهش چی گفته بود(ولی شماها میدونید)
جیهوپ: ا.ت برو بخواب خیییلی خسته شدی..
ا.ت: جانم؟ نه من خسته نیستم...
جیهوپ: باشه پس برو لباست و عوض کن و بیا اینجا بشین...و اصلا کار نکن..
ا.ت: با..باشه..
جیهوپ همه رو توی آشپزخونه وقتی که من رفتم بالا جمع گرد و گفت که دکتر چی بهش گفته و همشون هم از اون روز مراقب من بودن...
- ۶.۲k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط