ببین چگونه عاشقت میکنم
سلام. ببخشید نتونستم پارت بزارم .
پارت ¹⁸
ات : من باور نمیکنم کی توی یک هفته عاشق میشه .به نظر تو من خرم ؟
ته : نه عزیزم همیچی برنامه ریزی شده بود .
ات : چی ؟
ته: هیچ تحدید وجود نداشت همش کار خودم بود تابا تو ازدواج کنم ولی مطمئن بودم ردم میکنی پس مجبور شدم این برنامه ها رو چیدم الانم تو یه هفته فرست داری به من جواب بدی .
ات : تک باید خودتو بهم ثابت کنی تا مطمئن شم عاشقی .
ته : باشه مشکلی نیست
ویو ته : باید برای اینکه واقعا بفهمم آقای مین و هوسوک مافیا هستن یا نه ؟پس باید این دختره رو عاشق خودم کنم .
(یو هاها ها هیچ کس فکر نمیکرد بنده ته رو مامور مخفی کنم بد شد به بزرگی جین ببخشین)
. فلش به فردا صب ..
راوی .
ات بغل ته بیدار شد و به صورت خوشگل ته نگاه کرد اون در زیبایی هیچی کم نداشت اون بهترین بود پر آرامش و خوش اخلاق و بعضی مواقع شیطون . بی هوا دستش به سمت لپش رفت که ته گفت
ته: دید زدنت تموم شد ؟
ات : کی بخ تو نگاه میکنه تو مگه بیداری .
ته : بعله خانمم
ات از لفظ این کلمه حس جالبی گرفت .
ته متوجه شد کارش رو خوب انجام داده چون به راحتی میشه از چشم ته متوجه شه که تو فکرش چی میگه و تو دلش چی میگذره .
ته خیلی سطحی ل*ب های ات رو بوسید . که ات دوباره خجالت کشید که ته گفت :
ته : خانومم خجالت نکش چون هر روز همین آش هست و همین کاسه .
ات : بی محلی کردم رفتم سمت سرویس کار ها رو انجام دادم آماده شدم که ته هم آماد شده بود رفتیم پایین . نفهمیدم همین که پام رو روی پله گذاشت سر خورد که ته کمرش رو گرفت رو گفت
ته: عزیزم چرا پله ها رو نگاه نمیکنی خیسه .
ات : او وای خدا ببخشید .
چرا از من عذر خواهی میکنی .
ته ات رو برآید بغل کرد که ات جیغ زد .
ات : تههههه تو رو خداااا من و بزااار زمینننن
جین : ات داد و بیداد چرا میکنی اونم اول صبحی یا خود خدا چرا اینو این جوری بغل کردی .
ته : چیه زن خودمه خوب مگه نه خانومم ؟
جین : نه بابا چه غلطا .
ته : هیونگ .!
سلنا : چی میگه مگه بچم .
نامجون: خیلی چیزا . سلنا یاد خودمون افتادم اون موقع که پدرت اجازه نمیداد تو هم به اسم دوستای مدرسه با من اومدی بودی رفته بودیم ویلا و...
سلنا. عزیزم نیاز نیست کامل بگی ها جلو بچه ها
جین : مامان من الان ۲۹ سالمه تازه ۲ هم بچه دارم عیب نیس تا آخرش و خوندم .
ته: دقیقا .
سلنا : نکنه دلتون کفگیر میخواد .
ته : مامانی همش تقصیر هیونگ هست اون گفت اینجوری نگم میزنه منو (کیوت و مثل بچه پنج ساله ها کا داره داستان رو تعریف میکنه )
سلنا : فدات شم تو رو نمیگم .
جین به ته : گگگگگ
ات : سوجین .. اینا واقعا بزرگ شدن ؟
سوجین: عزیزم من که یدونه دختر ندارم که یه پسرم دارم دیه .
جین : تنهایی رفتی سونوگرافی بعد از بچه ۲ ماهه چجوری تشخیص دادن پسره .
شرط ها ۵ نفر عضو شن 🫧🫀
پارت ¹⁸
ات : من باور نمیکنم کی توی یک هفته عاشق میشه .به نظر تو من خرم ؟
ته : نه عزیزم همیچی برنامه ریزی شده بود .
ات : چی ؟
ته: هیچ تحدید وجود نداشت همش کار خودم بود تابا تو ازدواج کنم ولی مطمئن بودم ردم میکنی پس مجبور شدم این برنامه ها رو چیدم الانم تو یه هفته فرست داری به من جواب بدی .
ات : تک باید خودتو بهم ثابت کنی تا مطمئن شم عاشقی .
ته : باشه مشکلی نیست
ویو ته : باید برای اینکه واقعا بفهمم آقای مین و هوسوک مافیا هستن یا نه ؟پس باید این دختره رو عاشق خودم کنم .
(یو هاها ها هیچ کس فکر نمیکرد بنده ته رو مامور مخفی کنم بد شد به بزرگی جین ببخشین)
. فلش به فردا صب ..
راوی .
ات بغل ته بیدار شد و به صورت خوشگل ته نگاه کرد اون در زیبایی هیچی کم نداشت اون بهترین بود پر آرامش و خوش اخلاق و بعضی مواقع شیطون . بی هوا دستش به سمت لپش رفت که ته گفت
ته: دید زدنت تموم شد ؟
ات : کی بخ تو نگاه میکنه تو مگه بیداری .
ته : بعله خانمم
ات از لفظ این کلمه حس جالبی گرفت .
ته متوجه شد کارش رو خوب انجام داده چون به راحتی میشه از چشم ته متوجه شه که تو فکرش چی میگه و تو دلش چی میگذره .
ته خیلی سطحی ل*ب های ات رو بوسید . که ات دوباره خجالت کشید که ته گفت :
ته : خانومم خجالت نکش چون هر روز همین آش هست و همین کاسه .
ات : بی محلی کردم رفتم سمت سرویس کار ها رو انجام دادم آماده شدم که ته هم آماد شده بود رفتیم پایین . نفهمیدم همین که پام رو روی پله گذاشت سر خورد که ته کمرش رو گرفت رو گفت
ته: عزیزم چرا پله ها رو نگاه نمیکنی خیسه .
ات : او وای خدا ببخشید .
چرا از من عذر خواهی میکنی .
ته ات رو برآید بغل کرد که ات جیغ زد .
ات : تههههه تو رو خداااا من و بزااار زمینننن
جین : ات داد و بیداد چرا میکنی اونم اول صبحی یا خود خدا چرا اینو این جوری بغل کردی .
ته : چیه زن خودمه خوب مگه نه خانومم ؟
جین : نه بابا چه غلطا .
ته : هیونگ .!
سلنا : چی میگه مگه بچم .
نامجون: خیلی چیزا . سلنا یاد خودمون افتادم اون موقع که پدرت اجازه نمیداد تو هم به اسم دوستای مدرسه با من اومدی بودی رفته بودیم ویلا و...
سلنا. عزیزم نیاز نیست کامل بگی ها جلو بچه ها
جین : مامان من الان ۲۹ سالمه تازه ۲ هم بچه دارم عیب نیس تا آخرش و خوندم .
ته: دقیقا .
سلنا : نکنه دلتون کفگیر میخواد .
ته : مامانی همش تقصیر هیونگ هست اون گفت اینجوری نگم میزنه منو (کیوت و مثل بچه پنج ساله ها کا داره داستان رو تعریف میکنه )
سلنا : فدات شم تو رو نمیگم .
جین به ته : گگگگگ
ات : سوجین .. اینا واقعا بزرگ شدن ؟
سوجین: عزیزم من که یدونه دختر ندارم که یه پسرم دارم دیه .
جین : تنهایی رفتی سونوگرافی بعد از بچه ۲ ماهه چجوری تشخیص دادن پسره .
شرط ها ۵ نفر عضو شن 🫧🫀
- ۹.۸k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط