{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

https://t.me/joinchat/AAAAAD--tfjBwj8s5Ed0Wg
دیدگاه ها (۵)

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

دردهایم را مینویسمدرصفحه ای مجازی تا دل بی طاقتمبرای لحظاتی ...

بس نیست...؟این همه زندگیه به ظاهر لاکچری کافی نیست؟اینهمه دو...

زخم هایی که بر قلب داریم....اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

عاشقانه

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط