شعر زیبایی از استاد شهریار:

شعر زیبایی از استاد شهریار:
چو بستی در به روی من،به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی،به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من؟! که خود را گم کنم درتو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هر دو با آیینه ی دل روبرو کردم
فشردم با همه مستی،به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم
فرود آی ای عزیز دل،که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم...
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم،آرزو کردم.
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه

عاشقانه های شبنم

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

مافیای من

HATE TO LOVE¹(ویو:رز)نور پرانرژی صبح از میان پرده های حریر آ...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

کپشننننن گَلبای من😌🎀عروسک من😈🔞پارت هشتاد و هفت با زمزمه آروی...

#عاشق در نگاه او part 1امروز هوسوک با داد بیدارم کرد که بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط