آغوشِ یک "مــرد"

آغوشِ یک "مــرد"
دنیای امنی ست که هر زنی دوست دارد
یکی برایِ خودش داشته باشد
و هر بار که دلش گرفت
خودش را به آنجا تبعید کند ...

بازوانِ یک "مـرد"
تنها حصارِ دلچسبی ست که یک زن
هرگز آن را نخواهد شکست ...

گرمای آغوشِ مردانه
شبیه کرسیِ خانه ی مادر بزرگ
آرام ترین نقطه برای خوابیدن است ...

اصلا آدم غم هایش را فراموش می کند
وقتی به امنیت و استحکامِ
یک "مــرد" پناه می برد ... !

چه تناقضِ شیرینی !
این که زمختیِ دستان و چهره ی "مــردان"
احساسِ لطافت و زیباییِ "زنان" را
دوچندان میکند
و صدای بم و خش دارِ مـردانه
تنها خشونتِ مجاز و دوست داشتنیِ دنیاست ...

اصلاً خدا مردها را آفرید
تا زن ها ؛
با خیالِ راحت
دلبرانه باشند و شیطنت کنند ..
دیدگاه ها (۱)

### پارت سوم: «شوکِ سردِ در آغوشِ مافیا»با بازگشتِ برقِ اضطر...

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

007-پنهان در مه - پارت ۸۹

تک‌پارتی‌ ‌جیهوپ«وقتی‌دعواتون‌میشه‌و...»صدای موسیقی ملایم سا...

چند پارتی بازی ممنوع

#سرونوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۲﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋رومن رفتنِ او را تماشا ...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط