عشق در گنگ
پارت یازدهم ۱۱
۱
۲
۳
شروع🎬
ا.ت بعد از اینکه با باتوم همه رو زد به مایکی رسید
ا.ت=چرا مبارزه نمیکنی مایکی اگه بخوای همونجا وایسی شاید تومان ببازه یا شاید دیگه تومانی وجود نداشته باشه ها
سانو= که مایکی با شنیدن این حرف ا.ت یه لگد از اون لگد معروفش به ا.ت زد و ا.ت جلوی اون حمله رو گرفت .
ا.ت مایکی جنگشون تازه شروع شده بود ولی جنگ بقیه اعضا چه اعضا تومان و چه اعضای ماه کارشون تموم شده بود همه نقش بر زمین بودن یکی دستش یکی پاش یکی هم سرش شکسته بود ولی حال برادرای هایتانی از همه بهتر بود
هم زمان که روی زمین همه یا دراز کشیده بودن یا نشسته بودن داشتن دعوا فرمانده هارو نگا میکردن همه تعجب کرده بودن که ا.ت تونست جلوی مایکی دووم بیاره
پسرا جلوی مایکی نمیتونستن مبارزه کنن چه برسه به یه دختر که هم ضربات مایکی دفع میکرد به اون ها هم جواب میداد
اونا هی به هم مشت لگد میزدن اما هیشکی عقب نمیکشید با وقار جلوی هم ایستاده بودن
انگار هردوتای اونها داخل دنیای دیگهای بودن دنیای پُر از خشونت انگار دورتادور اون ها رو با غبار های مشکی پوشونده بودن هیچکدوم بَرقی در چشمانشون نبود در اون لحظه اگه کسی وارد دعوا اونها میشد چه دوست چه دشمن مطمئنأ محکوم به مرگ بودن
دلشون نمیخواست همچین کاری کنن ولی وجدانشون میگفت باید ادامه بدی
پارت ۱۱تموم شد
داخل این پارت متوجه این شدم که داخل صحنه های اکشن خیلی خوبم خودم نمیدونستم 💣
باید نویسنده فیلم اکشن بشم
لایک ❤
نظر یادتون نره 💌
👋👋👋👋👋
۱
۲
۳
شروع🎬
ا.ت بعد از اینکه با باتوم همه رو زد به مایکی رسید
ا.ت=چرا مبارزه نمیکنی مایکی اگه بخوای همونجا وایسی شاید تومان ببازه یا شاید دیگه تومانی وجود نداشته باشه ها
سانو= که مایکی با شنیدن این حرف ا.ت یه لگد از اون لگد معروفش به ا.ت زد و ا.ت جلوی اون حمله رو گرفت .
ا.ت مایکی جنگشون تازه شروع شده بود ولی جنگ بقیه اعضا چه اعضا تومان و چه اعضای ماه کارشون تموم شده بود همه نقش بر زمین بودن یکی دستش یکی پاش یکی هم سرش شکسته بود ولی حال برادرای هایتانی از همه بهتر بود
هم زمان که روی زمین همه یا دراز کشیده بودن یا نشسته بودن داشتن دعوا فرمانده هارو نگا میکردن همه تعجب کرده بودن که ا.ت تونست جلوی مایکی دووم بیاره
پسرا جلوی مایکی نمیتونستن مبارزه کنن چه برسه به یه دختر که هم ضربات مایکی دفع میکرد به اون ها هم جواب میداد
اونا هی به هم مشت لگد میزدن اما هیشکی عقب نمیکشید با وقار جلوی هم ایستاده بودن
انگار هردوتای اونها داخل دنیای دیگهای بودن دنیای پُر از خشونت انگار دورتادور اون ها رو با غبار های مشکی پوشونده بودن هیچکدوم بَرقی در چشمانشون نبود در اون لحظه اگه کسی وارد دعوا اونها میشد چه دوست چه دشمن مطمئنأ محکوم به مرگ بودن
دلشون نمیخواست همچین کاری کنن ولی وجدانشون میگفت باید ادامه بدی
پارت ۱۱تموم شد
داخل این پارت متوجه این شدم که داخل صحنه های اکشن خیلی خوبم خودم نمیدونستم 💣
باید نویسنده فیلم اکشن بشم
لایک ❤
نظر یادتون نره 💌
👋👋👋👋👋
- ۲.۷k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط