سناریو هانما پارت اخر

از دید هانما: یک هفتس که از ا/ت خبری نیست نه از کادوهاش نه از کاراش نمیدونم انگار یه چیزی کمه
خیلی عجیبه ولی .........انگار دل تنگ تموم اون کاراشم
سعمی کردن از فکرش بیرون بیام ولی...ولی نشد امروز میخوام برم باهاش حرف بزنم

هانما: اهم سلام ا/ت

ا/ت: چی میخوای

هانما: میتونی یکم بهتر رفتار کنی

ا/ت: وای ببخشید امر دیگه(با کنایه)

هانما: اه بیخالش بعد از مدرسه کارات دارم

ا/ت: ببخشید نمیتونم بیام

هانما: بیخیال.....واقعا داری میگی

ا/ت: نمیخوام دیگه ببینمت توهم همینی میخواستی مگه نه

هانما: ببین من .....واقعا متاس....متاسفم نمیخواستم ناراحت کنم

ا/ت یهو زد زیر گریه و با دستاش جلوی صورتشو گرفت

ا/ت : برو دیگه ولم کن
داری بازیم میدی مگه نه

نگهان هانما برای اولین بار احساس کرد یه چیزی داخل قلبش فرو ریخت
دست ا/ت رو میگره و صورتشو میبینه
و ا/ت رو بغل میکنه باورش نمیشد یک روز انقدر وابسته به یک نفر بشه ا/ت هم در جواب بغلش میکنه حسابی گریه میکنه

هانما: الان بهتری

ا/ت: اهوم

هانما: ببین من نمیخواستم انقدر ناراحتت کنم توهم هنوز منو دوست داری مگه نه

ا/ت:اره ولی املی چی

هانما شروع میکنه ماجرا گفتن
و ا/ت هانما رو میبخشه و این دو با خوبی خوشی باهم زندگی میکنن
دیدگاه ها (۶)

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو مایکی پارت اخر

تکپارتی جونگ کوک

سناریو میتسویا پارت ۲

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو کنما تک پارتی

سناریو خط قرمز پارت اخر

سناریو ایزانا پارت اخر

پارت چهار قرمزی 🍨😅و... هانما یهو وحشیانه ات رو بوس کرد ات تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط