#چانگین

#چانگین
#part1
فلش بک

تقریبا ۴ سالی میشه که هرروز میام به این پارک تا اونو ببینم درسته چانگبین تو این چندسال با اشخاص داخل پارک اشنا شدیم و یه اکیپ درست کردیم احتمالا فاصله سنیامون فرق زیادی داشته باشه ولی بازم عضو شدیم چانگبینم جزعه این گروه اون با هممون دوسته ولی من اونو به چشم دوست نمیبینم هرروز باهم صمیمیتر میشیم و عشق من بیشتر غافل از اینکه اون دوستمه
امروز قراره وقتی پارک خلوته بهش اعتراف کنم نمیدونم قبول میکنه یا نه ولی بازم سنگینیش از رو دوسم برداشته میشه

ساعت ۱۱:۳۰ ظهر به وقت سئول
_______________________________________
جونگین : چانگبینا یه لحظه میشینی رو این صندلی
چانگبین : حتما چرا که نه خب حرفت چیه ؟
جونگین : خب چانگبینا راستش من ۴ ساله که از تو خوشم میاد و امروز میخواستم بهت اعتراف کنم تو قبو...
چانگبین : مسخرم کردی ؟
جونگین : ...(سرشو میندازه پایین)
چانکبین : عمرا (عصبی پاشد و رفت)
_______________________________________
 
زمان حال
ساعت ۱۲ شب به وقت سئول
ویو جونگین
تو همون پارک همیشگی داشتم قدم میزدم و به اون پسر که ۱ ساله نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم فکر میکنم اون ... اون خیلی زیبا بود یه پسر عضله ای خوشتیپ همین پسر باعث شد وضعیت الان این بشه بعد از اینکه ردم کرد هرشب ۴ تا سوجو میخورم بدون اون خوابم نمیبره هرروز تو ساعات مختلف سیگار میکشم و از وقتی ردم کرده وضعیت قلبم وخیم تر میشه درحدی که بیشتر اوقات اتقدر ضعیف میزنه که نای نفس کشیدن ندارم وارد خونه شدم مامانبزرگم تشکامونو انداخته بود رو زمین
_______________________________________
&: ای پسر کم سیگار بکش
جونگین : باشه مامان بزرگ
&: اها راستی نتونستم دیگه این وضعیت رو تحمل کنم
جونگین : منظورت چیه ؟
&: از بیمارستان این چئون وقت گرفتم میگن یه دکتر خیلی خوبی هست دکتر قلب و عروق فردا قراره بریم مطبش
جونگین : من نمیام
&: میای خوبم میای
جونگین : مامان بزرگ
&: کوفت مامان بزرگ تازشم میگن دکتره خیلی خوشگل شاید تونستی باهاش رل بزنی *چشماشو ریز میکنه*
جونگین : اینارو کی بهت گفته مامان بزرگ
&: بگیر بخواب
جونگین : نمیام
&: میای خوبم میای
جونگین : پوف ... باشه بابا میام
_______________________________________

صبح پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم کمدمو باز کردم به خاطر سرما هودی صورتی و شلوار بگ سفیدمو پوشیدم رفتم از اتاق بیرون که دیدم مامان بزرگ نشسته روبروم و داره با ابروهاش اشاره میکنه لقمه ای که درست کرده رو بخورم لقمه رو خوردم مامان بزرگ پاشد اومد از دستم گرفت من و برد سمت در یه تاکسی گرفتیم به سمت بیمارستان رفتیم بیمارستانه عجب چیزی بود بزنم به تخته قشنگ برا بچه پولداراست وارد شدیم منشی بردمون به اتاق دکتر منشی در زد دکتر گفت بیا
دیدگاه ها (۳۸)

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

آپدیت اینستاگرام @.kareen.kaur_racingهر روز نمی‌تونی به این ...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

🐰: هر بار که موهام رو می‌شورم، رنگش یه کم تغییر می‌کنه. بعد ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

ا.ت: لطفا تکون نخور..زخمت باز میشه. باید استراحت کنی!جونگین:...

Did daddy forget the girls day?

آپدیت اینستاگرام استری کیدز 🐺: درست مثل اسمش، می‌خواستیم نشو...

گوهر معرفت 🚩یا لثارات 🚩:آقایون نهادهای امنیتی این حرام لقمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط