فیک جیمی part 4
یونگی : دیگه کاریه که شده
جیمی : چجوری میتونی اینجوری باشی اون بخاطر ما جون خودشو فدا کرد ( بلند و گریه )
نامی : دعوا بسه ما الان تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که باهاش کلی حرف بزنیم و بهش حقیقت و بگیم
کوک : ولی اون داغون میشه ( بغض )
ته ته : هر ادمی بهش بگن نمیتونی راه بری داغون میشه ( بغض )
هوپی : بچه ها جین اومد
یونگی : جین تو چرا دیگه گریه میکنی
جین : واقعا گناه داره بهوش اومده بود اما نمیتونست بلند شه ( گریه)
نامی : بچه ها الان بجای این کارا پاشید بریم پیشش اشکاتونم پاک کنید
همه : باشه
ات بهوش اومد حالش خوب بود و فقط یذره پشتش درد میکرد نمیتونست بلند شه
اومد بلند شه که خورد زمین و اخ بلندی گفت
که یهو
نامی : یاا ات تو هنوز خوب نشدی چرا بلند میشی دستتو بده کمکت کنم
ات : س...سلا....م
همه : سلاممم
جیمی : ات خوبی جاییت درد نمیکنه
ات : من خوبم اما شما ها چرا چشماتون قرمزه؟؟؟
اتفاقی براتون افتاده؟؟؟
نامی : نه چیزی نشده فقط یذره احساساتی شدن و نگرانت شدن
ات : اخییی
باورش نمیشد بی تی اس برای اون گریه کرده باشه
جین : ات ازت ممنونم
هوپی : اگه تو نبودی اتفاقای خوبی نمیوفتاد
کوک : اوهوم ات تو خیلی خوبی
ته ته : و همچنین فداکار
یونگی : و قوی
ات : مرسی از تعریفتون ولی چرا قوی؟
یونگی : اخه هرک....
نامی : اهم اهم ولش کن خلاصه ازت ممنونم
ات : میشه باهاتون راحت باشم و خودمونی صداتون کنم
نامی : اره ات راحت باش
ات : نامی اتفاقی افتاده که نمیخواید به من بگید
نامی : نه (😐)
ات : اما چشمای جیمی یه چیز دیگه میگه
همه برگشتن و به چشمای قرمز و بغضی جیمین نگاه کردن که یهو اشکاش سرازیر شد و ات فهمید به احتمال صد درصد یه اتفاقی افتاده
نامی : نه فقط یه خورده نگرانت ب...
یونگی : اه بسه چقدر کشش میدید هی دروغ هی دروغ راستشو بگید دیگه باید باهاش کنار بیاد
نامی : یونگی الان نه
ات : چیشده میگم بگید
یونگی : ات ببین تو به دو تا پات تیر زدن و شونت
الان وضعیت شونت خوبه ولی پاهات نه میدونم برات سخته ولی همونطور که میدونی من ادم مقدمه چینی نیستم پس رک و راست بهت میگم تو دیگه نمیتونی راه بری و هیچ راه درمانی هم نداره
ات : یع...نی....من...ف....ل....ج....شد..م ( بغض )
یونگی : اره متاسفانه ( ناراحت )
کوک : ات ما واقعا متاسفیم ( بغض )
جین : ما نمیخواستیم همچین اتفاقی بیوفته ( گریه )
جیمی : ما رو ببخش ات ( گریه شدید )
یونگی : کاشکی اون شب بجای انتظار فرار میکردیم
( ناراحت و بغض )
ته ته : ما اشتباه بزرگی کردیم ( ناراحت و بغض )
هوپی : ات من واقعا متاسفم ( گریه )
نامی : ات مارو میبخشی؟ ( بغض )
ات : .....
نامی : اتتتتتت ( داد )
بعد از حرفای پسرا حال ات خیلی بد شد و تنها حرفی که زد این بود و دیگه نفهمید چی شد
ات : اشک.....ال......ندا.....ره
جیمی : چجوری میتونی اینجوری باشی اون بخاطر ما جون خودشو فدا کرد ( بلند و گریه )
نامی : دعوا بسه ما الان تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که باهاش کلی حرف بزنیم و بهش حقیقت و بگیم
کوک : ولی اون داغون میشه ( بغض )
ته ته : هر ادمی بهش بگن نمیتونی راه بری داغون میشه ( بغض )
هوپی : بچه ها جین اومد
یونگی : جین تو چرا دیگه گریه میکنی
جین : واقعا گناه داره بهوش اومده بود اما نمیتونست بلند شه ( گریه)
نامی : بچه ها الان بجای این کارا پاشید بریم پیشش اشکاتونم پاک کنید
همه : باشه
ات بهوش اومد حالش خوب بود و فقط یذره پشتش درد میکرد نمیتونست بلند شه
اومد بلند شه که خورد زمین و اخ بلندی گفت
که یهو
نامی : یاا ات تو هنوز خوب نشدی چرا بلند میشی دستتو بده کمکت کنم
ات : س...سلا....م
همه : سلاممم
جیمی : ات خوبی جاییت درد نمیکنه
ات : من خوبم اما شما ها چرا چشماتون قرمزه؟؟؟
اتفاقی براتون افتاده؟؟؟
نامی : نه چیزی نشده فقط یذره احساساتی شدن و نگرانت شدن
ات : اخییی
باورش نمیشد بی تی اس برای اون گریه کرده باشه
جین : ات ازت ممنونم
هوپی : اگه تو نبودی اتفاقای خوبی نمیوفتاد
کوک : اوهوم ات تو خیلی خوبی
ته ته : و همچنین فداکار
یونگی : و قوی
ات : مرسی از تعریفتون ولی چرا قوی؟
یونگی : اخه هرک....
نامی : اهم اهم ولش کن خلاصه ازت ممنونم
ات : میشه باهاتون راحت باشم و خودمونی صداتون کنم
نامی : اره ات راحت باش
ات : نامی اتفاقی افتاده که نمیخواید به من بگید
نامی : نه (😐)
ات : اما چشمای جیمی یه چیز دیگه میگه
همه برگشتن و به چشمای قرمز و بغضی جیمین نگاه کردن که یهو اشکاش سرازیر شد و ات فهمید به احتمال صد درصد یه اتفاقی افتاده
نامی : نه فقط یه خورده نگرانت ب...
یونگی : اه بسه چقدر کشش میدید هی دروغ هی دروغ راستشو بگید دیگه باید باهاش کنار بیاد
نامی : یونگی الان نه
ات : چیشده میگم بگید
یونگی : ات ببین تو به دو تا پات تیر زدن و شونت
الان وضعیت شونت خوبه ولی پاهات نه میدونم برات سخته ولی همونطور که میدونی من ادم مقدمه چینی نیستم پس رک و راست بهت میگم تو دیگه نمیتونی راه بری و هیچ راه درمانی هم نداره
ات : یع...نی....من...ف....ل....ج....شد..م ( بغض )
یونگی : اره متاسفانه ( ناراحت )
کوک : ات ما واقعا متاسفیم ( بغض )
جین : ما نمیخواستیم همچین اتفاقی بیوفته ( گریه )
جیمی : ما رو ببخش ات ( گریه شدید )
یونگی : کاشکی اون شب بجای انتظار فرار میکردیم
( ناراحت و بغض )
ته ته : ما اشتباه بزرگی کردیم ( ناراحت و بغض )
هوپی : ات من واقعا متاسفم ( گریه )
نامی : ات مارو میبخشی؟ ( بغض )
ات : .....
نامی : اتتتتتت ( داد )
بعد از حرفای پسرا حال ات خیلی بد شد و تنها حرفی که زد این بود و دیگه نفهمید چی شد
ات : اشک.....ال......ندا.....ره
- ۷.۹k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط