عشق نابینای من 16

×گرفتمش

کیه تو کی هستی؟

×منم یوجین

منظورت یو جون هست دیگه

×حالا نمیشه به اسم اصلی صدام نکنی

باشه باشه

×جایی میخواستی بری؟

دنبال تو میگشتم کارت داشتم

×چیکار؟

تو دوست هکری نداری؟

×چیو میخوای هک کنی؟

اون رمی که به یونا داده بودم

×بهش شک کردی؟

اره رم رو گفت که گم کرده ولی مطمئنم که اینجور نیست

×امشب میخوام باهاش شام بخورم توم مهمون من

باشه

(فلش بک به شب)
×(براش میگو پوست کردمو گزاشتم تویه بشقام تیکش کردم و تو چنگال دادم بهش)

این چیه؟

×سم نیستش امتحانش کن

(یکم خوردم) میگو سفیده

÷عجب حس چشایی داری

×خب سوهی ایشون رفیقمه یوجین

پس تو یوجینی از اشنایی باهات خوشبختم

÷همچنین

(بلند شدم) میتونم صورتت رو لمس کنم تا بفهمم چه شکلی هستی؟
(دستمو دراز کردم)

÷(صورتمو داشتم میبردم نزدیک دستش)

×(یااا ادبت کجا رفته این کاره خوبی نیست حق نداری بهش، نزدیک بشی)

(از حسودی داشت میترکید😂☝️)

خب... عا... باشه

×(نفس عمیق) افرین

÷خب خانم مین کارم داشتید؟

عا بله میخواستم یه رم رو برام هک کنید به احتمال زیاد فیلم هایی از توش حذف شده

÷خب رم رو دارید؟

عا نه ولی به زودی گیرش میارم

÷حله میتونید بسپاریدش به من

(لبخند) ممنونم از کمکتون

×(داره بهش لبخند میزنههه خدایااااا باید زود ببرمشش هوففف) عام. ما دیگه باید بریم

÷بودید حالا

×بعدا میبینمت

×خدافظ

عا... خدافظ

×(بردمش بیرون و رفتیم خونه)

(چند مین بعد)

×داشتم لباسمو عوض میکردم

رفتم تو اتاقش

×هی نمی تونی در بزنی داشتم لباس عوض میکردما

چه فرقی داره برات من که نمی تونم ببینم

×عا.... ؟. خب چیزی شده؟

میخوام بنوشم

×من باهات نمی نوشم

خب تو میتونی نوشیدنم رو نگاه کنی (رفتم و مبل رو پیدا کردم و نشستم)

×رفتم براش نوشیدنی ریختم و دادم دستش

یهویی همشو خوردم

×هی اروم تر

(چیزی نگفتم و اروم لیوان رو اوردم پایین)

×(نفسی بیرون دادم) ببینم تو به هیوان مشکوک نیستی؟

(از نظر قتل پدرش نه ازون نظر که بهش خیانت کنه... البته خیانت کرده)

نه اون منوودوست داره حتما سمتمونه

×مطمئنی؟

اره اون چند سال پیش منو نجات داد

×نجاتت داد؟

اره چند سال پیش سر حادثه ای که مادرم مرد با ماشین من و مامانم تصادف کردیم اون من رو از تو ماشین کشید بیرون و کمکم کرد سر اون حادثه سمت چپ پایین کمرش زخم خیلی بدی شد

×(منم اون زخم رو دارم) خب؟

اون بخاطر من جونش رو به خطر انداخت و کمکم کرد اگه اون نبود الان زنده نبودم

×تو مطمئنی که هیوان بوده

اره خودم دیدمش البته یکم تار بود چون سرم گیج میرفتو فقط یه لحظه چشمم رو باز کردم

×(شونه هام افتاد و نفسی بیرون دادم)
دیدگاه ها (۰)

بادیگارده شخصی من پارت۹

پارت 1

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت ۲۷

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

وقتی درسش بد بود و..

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط