به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است
این غزل های زلالی که ز من می شنوی
چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است
دل به دریا زده ام تا باز آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسوایی است
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من؟ عقل؟ و یا زیبایی است؟
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه ی من بالایی است
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه ی یک زمزمه ی نیمایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است
این غزل های زلالی که ز من می شنوی
چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است
دل به دریا زده ام تا باز آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسوایی است
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من؟ عقل؟ و یا زیبایی است؟
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه ی من بالایی است
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه ی یک زمزمه ی نیمایی است
- ۲.۱k
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط