**پارت ۳۸ **

**پارت ۳۸ **

دودِ سیاه و غلیظ، تمامِ حجمِ ریه‌هام رو پر کرده بود. شعله‌های آتش با زبانه‌های سرخ و وحشی، چارچوبِ درِ اتاق رو بلعیده بودن و راهِ فرار کاملاً بسته شده بود. حرارتِ اتاق پوست رو می‌سوزوند و نفس کشیدن غیرممکن شده بود.

جونگکوک محکم دست‌هام رو گرفته بود؛ چشم‌های سیاهش، دیگه‌ نه نشونی از خشمِ وحشیانه‌ داشت و نه از جنونِ تسخیر کردن. توی اون نورِ سرخِ مرگبار، فقط یه چیز توی نگاهش موج می‌زد: وحشت از دست دادنِ من... همون دختری که با تمامِ غرورش، تا آخرین نفس جنگیده بود.

صدای مهیبی از بالای سر بلند شد. قبل از اینکه جونگکوک بتونه واکنشی نشون بده، تیرآهنِ اصلیِ سقف با غرشِ ترسناکی از جا کنده شد و مستقیم به سمتِ ما سقوط کرد!

در یک لحظه، جونگکوک با تمامِ قدرت من رو هل داد سمتِ گوشه‌ی امن‌ترِ اتاق — کنارِ همون پنجره‌ای که شیشه‌اش شکسته بود — و خودش... خودش رو سپرِ من کرد.

*کوبشِ سنگینِ آهن.*
صدای شکستنِ استخوان‌ها و سکوتِ سنگینی که روی عمارت آوار شد.

سقف روی نیمه‌ی پایینی بدنِ جونگکوک فرود اومد. دود تمامِ اتاق رو پوشونده بود. با سرفه‌های شدید، خودم رو کشیدم طرفش. دست‌هام توی دود و خاکستر دنبالش گشت تا بالاخره صورتش رو لمس کردم. خونِ گرم از پیشونی‌اش روی گونه‌اش جاری بود.

با صدای لرزان، هق‌هق کنان صداش زدم:
- «جونگکوک... جونگکوک صدای منو می‌شنوی؟! نگاه کن به من...»

چشم‌های سیاهش نیمه‌باز شد. نگاهی به من انداخت، لب‌هاش لرزید و با صدایی که به زور از تهِ سینه‌ی خفه‌شده‌اش بیرون می‌اومد، زمزمه کرد:
- «...نگفتم؟... مرگ هم... نمی‌تونه ما رو جدا کنه، النا...»

و دستش که دور مچِ دستم حلقه شده بود، سست شد و افتاد روی زمین.

نورِ قرمزِ آژیرها روی تنِ بی‌جانش می‌تابید. عمارت در سکوتِ مرگبارِ آتش می‌سوخت و من... تنِ خسته و نیمه‌جونم میانِ دود و خاکستر تنها مونده بود.

بیرون، صدای آژیرِ ماشین‌های امداد می‌اومد، اما برای ما خیلی دیر شده بود. جونگکوک رفته بود، و از تمامِ اون قدرت، غرور و خشونتِ مافیایی، فقط یک مشت خاکستر و قلبی موند که تا ابد، زیرِ آوارِ عذابِ وجدان و خاطره‌ی این شبِ شوم، زنده به گور شد...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳

چند پارتی بازی ممنوع

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

۳ پارتی

پارت 4۱:روشناییِ سرخ و آبیِ چراغ‌های پلیس، از پنجره‌های بزرگ...

مافیای من

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط