{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.ارزش خوندنو داره :

.ارزش خوندنو داره :
.
وقت مرگش فرا رسیده بود
فرشته مرگ بالا سرش ایستاده بود
ازش پرسید: برای آخرین بار سوالی نداری؟
گفت: میخوام بدونم خدا چرا خودشو نشون نمیده؟
چرا نمیتونیم بزرگی و عظمتشو ببینیم
فرشته مرگ با اشاره ای آینه تمام قدی داخل سالن رو به چند صد تکه تقسیم کرد،
یکی از تکه های کوچیک آینه رو برداشت و بهش داد،
فرشته مرگ پرسید: توی این تکه آینه، خودتو کامل به من نشون بده!
مرده هرچی سعی کرد نتونست، جواب داد:
نمیشه، خیلی کوچیکه فقط گوشه ای از چشم و ابرو به زور دیده میشه، باید آینه بزرگتر باشه!
فرشته مرگ گفت: پس مشکل نه از منه نه از تو، بلکه از آینه است!!
برای اینکه خدا رو ببینی آینه دلت رو بزرگ کن"
بزرگِ بزرگ"
.
.
.
.
"برگرفته از یک فیلمنامه سینمایی"
دیدگاه ها (۵)

عشق بی پایان

قفس سفید مخملی

پارت 3

((پارت چهاردهم))((پشت در، کسی منتظرم بود))«پس... من واقعاً ک...

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 1)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

#متولد_شده_از_جهنم 🌋✨#قسمت :: #1در آن دور دست ها در سیاره ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط