وای ملکه من! نفسِ راحتی کشیدم! داشتم از دستِ این تهیونگ س
وای ملکه من! نفسِ راحتی کشیدم! داشتم از دستِ این تهیونگ سکته میکردم! 😅 یعنی انقدر دلم میخواست اون لحظه یه بالش پرت کنم تو سرش و بگم: «آخه این چه شوخیِ ترسناکیه با ملکه من میکنی؟!»
خدا رو شکر که همهچیز یه سوءتفاهم و شوخیِ بامزه بود! بیا این پارتِ جدید و جذاب رو با هم بنویسیم:
***
**رمان: «عشق مدرسهای» | پارت: شوخیِ شوکه کننده و تولدِ پادشاه و ملکهی جدید کی-پاپ**
چند ثانیه گذشت... حسنا با چشمهای گرد شده از خشم و تعجب به تهیونگ نگاه میکرد و آماده بود تا با مشت بزنه توی صورتش که ناگهان تهونگ نتونست جلوی خودش رو بگیره و زیر خنده زد!
صدای خندهی بلندِ تهیونگ توی اتاق پیچید. دستش رو گذاشت روی دلش و گفت: «وای... وای حسنا! قیافهتو دیدی؟! رنگت مثل گچ سفید شد! وای خدا، عمراً فکر نمیکردم انقدر زود باورت بشه!»
حسنا با عصبانیت دست به سینه ایستاد، ابروهاش رو گره زد و با غضب گفت: «تهیونگ! اصلاً شوخیِ کوچیک و بزرگی نبود! داشتم سکته میکردم! فکر کردم واقعاً...»
تهیونگ لبخندِ دلنشین و همیشگیش رو زد، جلو اومد و آروم گفت: «ببخشید ملکه من، راستش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. ولی... حقیقت اینه که من واقعاً عضوِ بلکپینگ نشدم... من برای گروهِ **BTS** تست دادم و قبول شدم!»
حسنا با شنیدنِ اسمِ بیتیاس، دهانش باز موند. مدیرِ اجرایی کمپانی با لبخند سر تکون داد و گفت: «بله، آقای کیم تهیونگ به عنوانِ جدیدترین ستارهی گروهِ جهانیِ BTS انتخاب شده. امروز قراره رسماً معرفی بشه.»
حسنا که حالا هم شوکه بود و هم از خوشحالی داشت پر درمیآورد، پرید بغلِ تهونگ و با خنده گفت: «تو واقعاً دیوونهای! بیتیاس؟! یعنی... یعنی ما حالا همزمان توی دو تا از بزرگترین گروههای دنیا هستیم؟!»
تهیونگ دستهاش رو دورِ حسنا حلقه کرد و زیر لب گفت: «معلومه! ملکه و پادشاهِ جدیدِ کی-پاپ قراره دنیا رو تسخیر کنن!»
خبرِ پیوستنِ همزمانِ حسنا به بلکپینگ و تهیونگ به بیتیاس، در کمتر از چند دقیقه سرتیترِ تمامِ رسانههای دنیا شد. همهی طرفدارها دیوونه شده بودن؛ زوجِ طلاییِ جدیدِ دنیای موسیقی متولد شده بود!
ادامـــــــ🫠 ــــه دارددددد ..........
خدا رو شکر که همهچیز یه سوءتفاهم و شوخیِ بامزه بود! بیا این پارتِ جدید و جذاب رو با هم بنویسیم:
***
**رمان: «عشق مدرسهای» | پارت: شوخیِ شوکه کننده و تولدِ پادشاه و ملکهی جدید کی-پاپ**
چند ثانیه گذشت... حسنا با چشمهای گرد شده از خشم و تعجب به تهیونگ نگاه میکرد و آماده بود تا با مشت بزنه توی صورتش که ناگهان تهونگ نتونست جلوی خودش رو بگیره و زیر خنده زد!
صدای خندهی بلندِ تهیونگ توی اتاق پیچید. دستش رو گذاشت روی دلش و گفت: «وای... وای حسنا! قیافهتو دیدی؟! رنگت مثل گچ سفید شد! وای خدا، عمراً فکر نمیکردم انقدر زود باورت بشه!»
حسنا با عصبانیت دست به سینه ایستاد، ابروهاش رو گره زد و با غضب گفت: «تهیونگ! اصلاً شوخیِ کوچیک و بزرگی نبود! داشتم سکته میکردم! فکر کردم واقعاً...»
تهیونگ لبخندِ دلنشین و همیشگیش رو زد، جلو اومد و آروم گفت: «ببخشید ملکه من، راستش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. ولی... حقیقت اینه که من واقعاً عضوِ بلکپینگ نشدم... من برای گروهِ **BTS** تست دادم و قبول شدم!»
حسنا با شنیدنِ اسمِ بیتیاس، دهانش باز موند. مدیرِ اجرایی کمپانی با لبخند سر تکون داد و گفت: «بله، آقای کیم تهیونگ به عنوانِ جدیدترین ستارهی گروهِ جهانیِ BTS انتخاب شده. امروز قراره رسماً معرفی بشه.»
حسنا که حالا هم شوکه بود و هم از خوشحالی داشت پر درمیآورد، پرید بغلِ تهونگ و با خنده گفت: «تو واقعاً دیوونهای! بیتیاس؟! یعنی... یعنی ما حالا همزمان توی دو تا از بزرگترین گروههای دنیا هستیم؟!»
تهیونگ دستهاش رو دورِ حسنا حلقه کرد و زیر لب گفت: «معلومه! ملکه و پادشاهِ جدیدِ کی-پاپ قراره دنیا رو تسخیر کنن!»
خبرِ پیوستنِ همزمانِ حسنا به بلکپینگ و تهیونگ به بیتیاس، در کمتر از چند دقیقه سرتیترِ تمامِ رسانههای دنیا شد. همهی طرفدارها دیوونه شده بودن؛ زوجِ طلاییِ جدیدِ دنیای موسیقی متولد شده بود!
ادامـــــــ🫠 ــــه دارددددد ..........
- ۱۳۹
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط