My Arirang

My Arirang
Part ۲۳

.
.
.
یونگی: خب ترجیح میدم دست از این نمایش مزحک بکشیم ...

یونگی نگاهی به اومگای ساکت انداخت و گفت

یونگی: چرا اینقدر سریع اومدی اینجا قَناری؟

جیمین بدون حرف در سکوت داشت غذا میخورد که با شنیدن حرف مرد کمی مکس کرد

جیمین: چون باید حرف می‌زدیم

یونگی: خب؟؟؟

جیمین: اومدم حرف بزنیم

یونگی: چرا تنها نیومدی؟

جیمین: چون ...

یونگی نگاه تلخی به اومگا انداخت و چیزی نگفت

(سکوت کوتاه)

جونکوک: اتفاقات زیادی افتاده که راجبش حرف بزنیم .

یونگی: بهت گفته؟

جونکوک: چیرو؟

یونگی: اینکه ما چهارماه پیش ملاقات کردیم و ...

جونکوک: بله

جیمین با چهره ای کمی عصبی نگاه آلفا کر

جیمین: می‌خوام این ماجرا تموم بشه جناب مین

یونگی:(صدای کمی عصبی ) منو! اون جوری صدا نکن! نه الان که تو خونمی و شایدم بیشتر ...

جیمین: خدا لعنتت کنه تو واقعا دنبال چی هستی؟؟؟
یونگی: ...

جونکوک: من و جیمین دوستیم جناب مین ما تو رابطه عاشقانه نیستیم یونگی در حالی که نگاه عمیقی به جیمین داشت جواب جونکوک رو داد

یونگی: ازت نمیپذیرم ...

جونکوک: چی!

یونگی: ازت نمیپذیرم که فقط باهاش دوستی ...

جونکوک: !؟؟؟ انتظار داری بهت اثبات کنم؟

یونگی بالاخره به جونکوک نگاه کرد و گفت

یونگی: آره ، اون گفت که باهم تو رابطه عاشقانه بودید پس انتظار نداری با یک اقرار ساده بپذیرم که نیستید این خیلی ساده و راحته ...

جونکوک: خدای من ... (روبه جیمین نگاه کرد ...)

جیمین: حرف اونو باور نمیکنی حرف منم باور نمیکنی؟

یونگی: اولین کسی که این افتضاح رو ساخته تویی قناری! و بعد هم منم که دیگه نمیتونم راست ترو از دروغت بفهمم ...

تهیونگ نگاه عمیق و کمی غمگین به یونگی انداخت ...

ظاهراً کمی برای وضعیت مرد ناراحت بود.
جونکوک هم در فکر فرو رفت که چطور خودش رو از این سوءتفاهم مسخره راحت کنه ...

جیمین: من حاضر شدم بیام اینجا و باهات حرف بزنم تا این مشکل رو حل کنیم یونگی ...

یونگی: ما عین همیم ! ولی تو هِی همه چیز رو بهم میزنی ... چند بار باید با هم حرف بزنیم تا بفهمی نمیتونی از تصمیمم برم گردونی ...

جیمین:(نفهمید چرا برای آلفا ناراحت شد و با صدایی بغض آلود گفت) چون داری اشتباه انتخاب می‌کنی ،،، من برای کسی مثل تو یک اشتباه هستم چرا نمی‌فهمی ...

یونگی از روی تخت بلند شد و اومد و دقیقا روبروی جیمین که نشسته بود ایستاد و گفت

یونگی: تو اجازه نداری منو بابت احساساتم به خودت سرزنش کنی چون خودت باعثشی ... اشک هیچ وقت نمیتونه از چشم شکایت کنه

جیمین: (خنده تلخ) منم هیچ وقت نتونستم به اینکه یه اومگای ناقص هستم اعتراض کنم!

یونگی ناگهان دستش رو بالا آورد و به شکل سکوت جلوی دهان خودش گرفت و روبه جیمین گفت

یونگی: این ... آخرین باری باشه که این رو به زبون میاری ......

جونکوک:(زمزمه) خدای من پس واقعاً... واقعاً دوستش داره ...

تهیونگ با سری پایین و نگاهی عمیق به چوب زیر پاشون فقط به مکالمه تلخ آلفا و اومگا گوش میکرد ...

جونکوک: ... ( نگاهی به چهره تلخ او انداخت) ...

جونکوک: گفتی اثبات کنم؟

یونگی و جیمین هردو نگاهی به شاهزاده جوان انداختند که
.
.
.

جونکوک: فرمانده ...

تهیونگ با شنیدن صدای جونکوک سرش رو بالا آورد که ،،،

با احساس لب های اومگا روی گوشه لب خودش کاملاً خشک شد ...

جیمین و یونگی تقریباً هم زمان چشم هاشون درشت شد و به صحنه روبرو خیره بودند که ...

جونکوک به آرومی عقب کشید و نگاه کوتاهی به چشم های گرد شده و دهان کمی باز مانده آلفا انداخت و بعد بلافاصله به سمت یونگی و جیمین برگشت و گفت

جونکوک: اگه یک آلفا رو ببوسم میپذیرید که ما عاشق هم نیستیم؟

یونگی : ...

جیمین: ...

(سکوت کوتاهی افتاد که ...)

جونکوک: قبول نکردید؟

یونگی: پذیرفتم ... ولی... فکر نکنم بوسیدن محافظتون.

جونکوک: من مشکلی ندارم.

تهیونگ: ...

جیمین: (افکار) این داره چی میگه!!! چیکار کردی جونکوک وای خرگوش دیوونه برای فرار از گرگ رفتی تو بغل ببر!!!!!!!!!!! ...
دیدگاه ها (۰)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

پارت4۶جانم۳میگم....۶چی؟۳امگایی یا آلفا(بچه ها یادم رفت بگم ا...

پارت ۲

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰²پشت بوته ای قایم شده...

the final act of love/چندپارتی

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط