ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇ
ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇ
ᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴ
ᴘᴀʀᴛ:⁰²
پشت بوته ای قایم شده بود ، منتظر این بود که مثل همیشه جئون رو ببینه اما ندید.
تصمیم گرفت وارد کشتی بشه ، نگاهی به دور و بر کرد و از پشت بوته بیرون اومد ، پاورچین پاورچین وارد کشتی شد ، نگاهی به دور بر انداخت.
_ پس کجاست؟؟
که صدایی از پشت سرش اومد.
_ دنبال چیزی میگردی؟!
جئون بود ، با ترس چرخید.
_ سوءتفاهم شده ، م..من-
جئون حرفش رو قطع کرد.
_ برام مهم نیست که برای دزدی اومدی یا چیزه دیگه ای کسی که سوار کشتی من بشه سزاوار مرگه.
تهیونگ با بغض زانو زد.
_ هر کاری بگی میکنم فقط منو نکش .. لطفا
جئون خم شد و روز نوک پاش نشست و چونه تهیونگ رو گرفت تو چشماش زل زد ، بعد با شوک چونه تهیونگ رو ول کرد .
_ بپر تو دریا!
تهیونگ با تعجب به جئون که پشتش رو کرده بود بهش نگاه کرد.
_ چی.!
جئون با خشم برگشت.
_ مگه نمیخوای زنده بمونی ، بپر تو دریا!
تهیونگ با لکنت جواب داد.
_ اما.. م..من غرق .. میشم .
+ مشکله خودتِ .
جئون دوباره پشتش رو به تهیونگ کرد .
تهیونگ خودش رو به لبه کشتی رسوند.
_ تهیونگ، تو میتونی تو همیشه تونستی.!
خودش رو انداخت توی دریا .
ᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴ
ᴘᴀʀᴛ:⁰²
پشت بوته ای قایم شده بود ، منتظر این بود که مثل همیشه جئون رو ببینه اما ندید.
تصمیم گرفت وارد کشتی بشه ، نگاهی به دور و بر کرد و از پشت بوته بیرون اومد ، پاورچین پاورچین وارد کشتی شد ، نگاهی به دور بر انداخت.
_ پس کجاست؟؟
که صدایی از پشت سرش اومد.
_ دنبال چیزی میگردی؟!
جئون بود ، با ترس چرخید.
_ سوءتفاهم شده ، م..من-
جئون حرفش رو قطع کرد.
_ برام مهم نیست که برای دزدی اومدی یا چیزه دیگه ای کسی که سوار کشتی من بشه سزاوار مرگه.
تهیونگ با بغض زانو زد.
_ هر کاری بگی میکنم فقط منو نکش .. لطفا
جئون خم شد و روز نوک پاش نشست و چونه تهیونگ رو گرفت تو چشماش زل زد ، بعد با شوک چونه تهیونگ رو ول کرد .
_ بپر تو دریا!
تهیونگ با تعجب به جئون که پشتش رو کرده بود بهش نگاه کرد.
_ چی.!
جئون با خشم برگشت.
_ مگه نمیخوای زنده بمونی ، بپر تو دریا!
تهیونگ با لکنت جواب داد.
_ اما.. م..من غرق .. میشم .
+ مشکله خودتِ .
جئون دوباره پشتش رو به تهیونگ کرد .
تهیونگ خودش رو به لبه کشتی رسوند.
_ تهیونگ، تو میتونی تو همیشه تونستی.!
خودش رو انداخت توی دریا .
- ۵۴۸
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط