{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این داستان جلد دوم شکاف رو روایت میکنه و رازهایی که برملا

این داستان جلد دوم شکاف رو روایت میکنه و رازهایی که برملا نشده بود و برملا میکنه
مشکلات زیادی سر راه شخصیت هامون قرار داره اما باید دید اونادبا این مشکلات چیکار میکنن
مقدمه :نودهشتیا

هیچوقت به تهش فکر نکن
چون ممکنه برسی به غم
ته زندگی به این قشنگی ، میرسی به مرگ
ته زندگی یه روز خوب ممکنه برسی
به یه شب پر از فکر و خیال
ته یه خاطره ی قشنگ
ممکنه برسی به یک یادش بخیر
از حس و حال الآنت لذت ببر
در لحظه زندگی کن
به تهش فکر نکن
قسمتی از متن رمان :

با سیلی محکمی که به گوشش میخورد روی زمین می افتد و با نفرت به مردی نگاه میکند که بهترین سالهای عمرش را حرام کرده بود

عماد در حالی که از شدت خشم نفس نفس میزد به آشوبی که وسط پذیرایی افتاده بود و با چشم هایی که سیاهی اش ترسناک و نفرت درونش وحشتناک بود نگاه کرد

سینه اش از شدت خشم بالا و پایین میشد و دست هایش مشت بود

دست آشوب آرام روی گونه اش نشست و تنها نگاهش کرد

دلش به حال خودش میسوخت

مهم ترین سالهای عمرش را صرف چه کسی کرده بود ؟ کسی که بعد از کار ناجوانمردانه اش حتی ذره ای پشیمانی در چشم هایش نبود

اهالی عمارت جمع شده بودند و به مشاجره ی زن و مردی نگاه میکردند که سالها حتی با هم بلند حرف نزده بودند چه برسد به سیلی که آشوب از عماد خورده بود

آشوب بزاقش را جمع کرد و جلوی پای عماد انداخت

عماد وحشی شد و درست مثل همان شیرهایی که برای محافظت از مرزشان میغرند عربده زد :

” من نکردم ”



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%da%a9%d8%a7%d9%81-%d8%ac%d9%84%d8%af-%d8%af%d9%88%d9%85/
دیدگاه ها (۱)

when silence became a scram p31

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

پارت بیست‌وچهارم | پیداش کن...جنگکوک هنوز گوشی شکسته‌ی لیانا...

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط