{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 53



دقیقا همونجایی که اون شب گریه میکرد و جونگکوک بغلش کرده بود

همینطور به خیابون زول زده بود اما هیچی نمیدید. چون ذهنش .. اینجا نبود

صدای قفل در به صدا اومد که به خودش اومد و نگاهش رو به در .. داد

جونگکوک کاپشنش رو تو دستش جا به جا کرد و در رو آروم بست که صدایی تولید نکنه

جونگکوک قدمهای آرومش رو سر گرفت و سمت پله ها رفت لیویا ولوم صداش رو کنترل کرد و با پوزخند صداداری گفت : خوش گذشت؟

جونگکوک کمی شکه شد. انگار انتظار حضور کسی رو نداشت سمت لیویا که روی زمین نشسته بود و زانوهاش رو بغل کرده بود برگشت

.. سمتش اومد و کاپشنش رو روی مبل پرت کرد

اینجا چرا نشستی +

_ به تو چه

جونگکوک پوزخندی زد و گفت : خیلی دلم میخواد در جواب توهم بگم به تو چه .. ولی دوست دارم جوابتو بدم. چون خیلی خوش گذشت

لیویا از جاش بلند شد و سمت جونگکوک رفت. نمادین خاک روی سینه جونگکوک رو پاک کرد و گفت : پس امشب بدنت خیلی کثیفه
و دست خورده!؟

جونگکوک ابرویی بالا انداخت
كثيف ؟ +

اره... ببینم.. تنوع طلب بودن تو ذات توعه ؟ -

جونگکوک خنده ای کرد و ابروهاش رو خاروند

فشاری به شونه ی لیویا وارد کرد و اونو روی مبل نشوند

روش خم شد و چونه اش رو بالا گرفت : ببین دختر من هرکاری... دلم بخواد میکنم
_. ولی تو نباید .
هیچ بایدی تو زندگیه من وجود نداره +
بیشتر رو صورتش خم شد و نفسهاش رو روی صورتش پخش کرد
+ اوه.. ببینم.. جک که بفاکت نداد؟

لیویا اخمی کرد
_بفهم چی میگی

نفهم بودن و از تو یاد گرفتم +

تو داری تهمت میزنی -
فقط دارم کار خودتو تکرار میکنم پس اسمش تهمته ..!؟ +

لیویا ابروهاش رو در هم گره زد و گیج نگاهش کرد

جونگکوک چونه اش رو ول کرد

بهتره استراحت کنی فردا شب قراره خیلی جذاب باشه +

بدن خسته و سردش رو از روی سرامیک بلند کرد و با غضب دستهاش رو مشت کرد

جونگکوک میخواست سر به سرش بزاره ؟ یا واقعا همینقدر بی اهمیت بود؟

خب ، هر چقدر فکر میکرد گزینه دوم معقولانه تر بود

اما.. کاش اینقدر سنگ نبود کمی فقط کمی نرم تر حداقل بهش احترام میذاشت

به قدمهای جونگکوک که با آرامش برمیداشت و از پله ها بالا.. میرفت نگاه کرد

منتظر موند تا صدای بسته شدن در اتاقش رو شنید
خودش هم راهی اتاقش شد و جلوی خودش رو برای خالی کردن حرصش روی در گرفت
روی تختش ولو شد و به سقف نگاه کرد. با خودش گفت ".. تو قلبت یه تیکه یخه لیویا .. اینو یادت نره "

چشمهاش رو بست و سعی کرد صداهای پی در پی مغزش رو نادیده ... بگیره

" فردا ، ظهر "

جونگکوک با ظاهری آراسته و با کاور لباس از اتاقش بیرون اومد
مینی گوشیم رو میزه؟ +

مینی : نه رو مبل دیده بودمش

لیویا چیزی نمیگفت و فقط بهشون نگاه میکرد

او و مرسی. خب من دارم میرم دنبال جینا +

کمی صداش رو بالاتر برد و با حالت تمسخر آمیزی گفت : همون
دختر بلونده

و بعد خندید و سمت در رفت

لیویا با لحن مسخره وار گفت

ببخشید جونگکوکشی قبل از رفتنتون یه سوال دارم -

جونگکوک هم برگشت و به طبعیت از خودش گفت :
بله حتما میس
لیویا .. بفرمایید

تو مهمونیه بزرگ شما همه پارتنر دارن؟ -

هووم +

_ او پس جک شی؟ فکر میکنم تو هم مثل من توی این جشن
تنهایی نه ؟

جک شکه برگشت : ... اوه.. درسته

_ هو وممم ممنون جئون جونگکوک شی مزاحمتون نمیشم میتونید برید

جونگکوک پوزخند نصف و نیمه ای زد و ابرویی بالا انداخت
مزاحم که شدی. در هر صورت ساعت ۶ اونجا باشید ، میبینمتون +

و رفت

لیویا از جاش بلند شد

_خب وقت زیادی نداریم و از اونجایی که میخوام بدرخشم پس میرم آماده شم

چشمکی به جک زد و رفت

جک با لبخند احمقانه ای با نگاهش بدرقه اش کرد

جک : ما هم کم کم آماده شیم باید یکساعت زودتر حرکت کنیم

مینی : من نمیام به جونگکوک هم گفتم یکم کارای عقب مونده
دارم اونارو جمع و جور میکنم

جک : اوه واقعا ؟

مینی : اوهوم... شما خوش بگذرونید. مراقب لیویا هم باش

.. جک : حتما

مینی سرش رو تکون داد

.. جک از جاش بلند شد و گفت : پس میرم آماده شم

: دو ساعت بعد

لیویا پیراهنه جذبش رو کمی دست کشید و موهای لختش رو کنار زد...

به تینت قرمزی که لبهاش رو خواستنی تر کرده بود و چهره اش روجذاب تر کرده بود نگاهی انداخت

چشمکی از اینه به خودش زد : بریم که بترکونیم

کیف دستیش رو برداشت و از اتاق خارج شد

رو به جک گفت : بریم ؟

... جک نگاه تحسین برانگیزش رو به لیویا داد و گفت : اوهوم

خب.. خدافظ مینی شي -

مینی : مراقب خودتون باشید

از خونه خارج شدند و سمت پارکینگ رفتند

جک سمت در شاگرد رفت و در رو برای لیویا باز کرد :
ladies first
لیویا خنده بی صدایی کرد و داخل ماشین نشست
دیدگاه ها (۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط