{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Don't scold me»

«Don't scold me»
part-12

قشنگا شرایط رو کامل نکردین ولی من باز واستون گذاشتم😘😘

ویو الیس*
وارد که شدم یهو با تهیونگ دوست جونگکوک مواجه شدم ، جلو رفتم و نشستم ......
تهیونگ : ممنونم که دعوت منو قبول کردین ....
الیس: خواهش میکنم، میشه بگین با من چیکار داشتین ؟؟؟
تهیونگ: میخوام بدونین جونگکوک......
یهو جونگکوک اومد و دستمو کشید و به تهیونگ گفت......
جونگکوک: اون کینه قدیمی ، باورم نمیشه دوباره بهت اعتماد کردم.......
تهیونگ: بازی شروع شد جناب جونگکوک ، این دفع انتقام مرگ نیلا رو ازت میگیرم..........
و بعد جونگکوک منو براید استایل بغل کرد و سوار ماشین شدیم توی راه هیچی نگفتیم ، وقتی به عمارت رسیدیم ، دو باره منو براید استایل بغل کرد و به اتاقم برد و گفت......
جونگکوک: چرا به اون جا رفتی؟؟؟؟(داد)
الیس:ج،ج،ج،جونگکوک.......م،م...من ......
جونگکوک: از این به بعد از خونه بیرون نمیری فقط با خودم باید باشی ........
الیس: و،و،ولی .....مادرم (بغض)
یهو ویروس جونگکوک از کنترل خارج شد و روی زمین افتاد سریع با اینکه داشتم سکته میکردم به سمتش رفتم ولی اون منو پس زد، رفتم بازدارنده رو از اتاقش برداشتم و کمک کردم طزریقش کنه ، ولی دیگه بازدارنده جواب نمیداد، گفتم.......
الیس: جونگکوکا.... با اینکه از دستم ناراحتی ولی نمیتونم بزارم که حالت هی بدتر میشه ،بزار کمکت کنم......
و بعد محکم بغلش کردم و بعد اون گردنم رو بو میکشید و گفت......
جونگکوک: دیگه از کنارم تکون نخور ، باشه ؟؟؟
الیس: باشه ، باشه (بغض)
و بعد حالش که بهتر شد ، بلند شد و از اتاق بیرون رفت.......
منم لباسام رو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم .......

ویو جونگکوک*
تهیونگ میخواست همه نقشم رو به الیس بگه ، ولی زود رسیدم و نزارشتم حرفی بهش( منظورش الیسه) بزنه .....
و خب تا اینجا خوب پیش رفتم کم کم داره وابستم میشه .......(خنده)
انتقام نیلا رو ازشون میگیرم...........

ویو تهیونگ*
اههههه، اگه جونگکوک در میرسید نقشم عملی میشد ........
باید هر طور شده انتقام نیلا رو بگیرم ........

ویو نویسنده٬
خب، خب ، نیلا خواهر دو قلو تهیونگ بوده و تهیونگ فکر میکنه اگه جونگکوک بیشتر مراقب نیلا بود ، نیلا الان زنده بود ، به هر حال تهیونگ از جونگکوک کینه داره و همش دنبال فرصت بود تا انتقام خواهرش رو از جونگکوک بگیره ، تهیونگ میخواد الیس رو عاشق خودش کنه تا نقشه جونگکوک خراب بشه ...............
و بعد به الیس دلیل کارش رو بگه.........
شرایط پارت بعدی نداریم 😘
دیدگاه ها (۵)

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

Destiny part 7

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part _فعلا بهوش نمیان!...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

Otagh baghli Part 53 میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط