عشق پنهان پارت ۲۷
عشق پنهان
Part27
چند روز گذشته ولی هنوز به اندازه روز اول جای سیلی سانزو درد میکرد و هنوز کبود بود اما با آرایش پوشونده بودمش جدا از اون مایکی واقعا باهام سرد شده بهم بی محلی میکنه و باهام سرد رفتار میکنه نمیدونم قضیه چیه یا چرا باهام سرد شده امروز دیگه میخوام باهاش حرف بزنم
از بالکن بیرون اومدم و رفتم داخل اتاق کتابو سر جاش گذاشتم و از اتاق بیرون رفتم از پله ها پایین رفتم و مایکی رو داخل سالن دیدم که داشت با ران و ریندو درمورد نقششون حرف میزد آروم رفتم و آستینشو آروم کشیدم و سرمو پایین انداختم جوری که چشام معلوم نبود
مایکی:چی میخای؟(با لحن عصبی و سرد*)
کینو:م_میشه باهم ح_حرف بزنیم؟
مایکی:کار دارم
کینو:ل_لطفا
مایکی:باشه فقط زود
میکشمش تو آشپزخونه دست به سینه و با بی حوصلگی بهم خیره میشه
کینو:م_مایکی چیزی شده؟
مایکی:منظورت چیه؟
کینو:خب....نمیخام بگم پر توقعم ولی تو این یه ماه باهام خیلی سرد تر از قبل شدی
مایکی:سرد؟باید همین که الان دارم باهات حرف میزنم رو هم خداروشکر کنی
لبامو بهم محکم فشار میدم اعصابم خورد میشه
کینو:حرف؟قبلا حداقل بغلم میکردی و منو میبوسیدی مث که یادت رفته من دوس دخترتم(با داد*)
مایکی:البته که یادم نرفته منو احمق فرض کردی؟(با داد*)
کینو:پس چرا؟چرا بهم بی محلی میکنی ؟چرا باهام سردی؟(داد*)
مایکی دستشو عقب برد و یه سیلی محکم دیگه به اون یکی گوشم زد ایندفعه واقعا درد داشت چون کسی که بهم سیلی زد مایکی بود
مایکی:انقد داد نزن م....
قبل از اینکه حرفش تموم شه پریدم وسط حرفش
کینو:ببخشید
سرمو پایین انداختم و با تمام سرعت از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاق و خودمو رو تخت انداختم و پتو رو دور خودم پیچیدم و شروع به گریه کردم انقد گریه کردم تا اینکه خوابم میبره
صب که پاشدم دو طرف صورتم کبود بود و زیر چشام سیاه و خود چشام کاسه خون شده بود وقتی به جای سیلی مایکی نگاه میکردم دردم میومد درد جسمی نه درد روحی واقعا درد داره
از دید مایکی *
دیشب بعد دعوا*
وایسا.....من چیکار کردم؟.....من الان کینو رو ...زدم؟ یهو عذاب وجدان بهم حملهور میشه میرم داخل اتاقم و رو لبه تخت میشینم و به اینکه چیکار کردم فکر میکنم دستمو لای موهام میگیرم و مشت میکنم و آروم چندتا قطره اشک میریزم
مایکی:ببخشید ببخشید معذرت میخوام کینو منو ببخش(زیر لب*)
ادامه دارد.....
Part27
چند روز گذشته ولی هنوز به اندازه روز اول جای سیلی سانزو درد میکرد و هنوز کبود بود اما با آرایش پوشونده بودمش جدا از اون مایکی واقعا باهام سرد شده بهم بی محلی میکنه و باهام سرد رفتار میکنه نمیدونم قضیه چیه یا چرا باهام سرد شده امروز دیگه میخوام باهاش حرف بزنم
از بالکن بیرون اومدم و رفتم داخل اتاق کتابو سر جاش گذاشتم و از اتاق بیرون رفتم از پله ها پایین رفتم و مایکی رو داخل سالن دیدم که داشت با ران و ریندو درمورد نقششون حرف میزد آروم رفتم و آستینشو آروم کشیدم و سرمو پایین انداختم جوری که چشام معلوم نبود
مایکی:چی میخای؟(با لحن عصبی و سرد*)
کینو:م_میشه باهم ح_حرف بزنیم؟
مایکی:کار دارم
کینو:ل_لطفا
مایکی:باشه فقط زود
میکشمش تو آشپزخونه دست به سینه و با بی حوصلگی بهم خیره میشه
کینو:م_مایکی چیزی شده؟
مایکی:منظورت چیه؟
کینو:خب....نمیخام بگم پر توقعم ولی تو این یه ماه باهام خیلی سرد تر از قبل شدی
مایکی:سرد؟باید همین که الان دارم باهات حرف میزنم رو هم خداروشکر کنی
لبامو بهم محکم فشار میدم اعصابم خورد میشه
کینو:حرف؟قبلا حداقل بغلم میکردی و منو میبوسیدی مث که یادت رفته من دوس دخترتم(با داد*)
مایکی:البته که یادم نرفته منو احمق فرض کردی؟(با داد*)
کینو:پس چرا؟چرا بهم بی محلی میکنی ؟چرا باهام سردی؟(داد*)
مایکی دستشو عقب برد و یه سیلی محکم دیگه به اون یکی گوشم زد ایندفعه واقعا درد داشت چون کسی که بهم سیلی زد مایکی بود
مایکی:انقد داد نزن م....
قبل از اینکه حرفش تموم شه پریدم وسط حرفش
کینو:ببخشید
سرمو پایین انداختم و با تمام سرعت از پله ها بالا رفتم و رفتم داخل اتاق و خودمو رو تخت انداختم و پتو رو دور خودم پیچیدم و شروع به گریه کردم انقد گریه کردم تا اینکه خوابم میبره
صب که پاشدم دو طرف صورتم کبود بود و زیر چشام سیاه و خود چشام کاسه خون شده بود وقتی به جای سیلی مایکی نگاه میکردم دردم میومد درد جسمی نه درد روحی واقعا درد داره
از دید مایکی *
دیشب بعد دعوا*
وایسا.....من چیکار کردم؟.....من الان کینو رو ...زدم؟ یهو عذاب وجدان بهم حملهور میشه میرم داخل اتاقم و رو لبه تخت میشینم و به اینکه چیکار کردم فکر میکنم دستمو لای موهام میگیرم و مشت میکنم و آروم چندتا قطره اشک میریزم
مایکی:ببخشید ببخشید معذرت میخوام کینو منو ببخش(زیر لب*)
ادامه دارد.....
- ۱۵.۸k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط