تک پارتی از جونگکوک
**پایانِ یک شبِ سرد**
صدای بسته شدن در، شبیه شلیک یک گلوله در سکوت آپارتمان پیچید. **جونگکوک** در آستانه بود، کت و شلوارش مچاله و چینهای عصبانیت روی پیشانیاش عمق گرفته بود.
«ازت خسته شدم، فهمیدی؟ خسته!» کلماتش مثل سنگ به سمتم پرتاب میشدند. «اکسم... اون از تو خیلی بهتر بود! بیا بریم، همین الان طلاق میگیریم.»
قبل از آنکه فرصت کنم نفس بکشم، دستش بالا آمد. تلنگری نبود؛ یک سیلی محکم که دنیا را برای ثانیهای دور سرم چرخاند. از روی حلقه ازدواجش که هنگام ضربه به گونهام کشیده شد، سوزش شدیدی حس کردم. خون سردی از لبه لبم جاری شد.
**جونگکوک** با دیدن واکنش من، انگار دنیا روی سرش خراب شد. دستش را روی دهانش گذاشت، رنگ از صورتش پرید و عصبانیت جای خود را به وحشت داد. اما دیگر دیر شده بود.
من با چشمان متورم و خیس از اشک، به سختی به او نگاه کردم. زخم کوچک روی صورتم میسوخت، اما درد قلبم عمیقتر بود. با صدایی که بیشتر شبیه خشخش برگهای پاییزی بود تا صدای یک زن، زمزمه کردم: «این بود... دوست داشتنت؟ این بود تمام حرفهایت؟» مکثی کردم، قطره اشکی از کنار زخم روی گونهام چکید. «...ازت متنفرم، جونگکوک.»
این کلمه "متنفرم"، آنقدر سنگین بود که **جونگکوک** را تا مرز خرد شدن برد. او یک قدم جلو آمد، زانو زد، و با دستهایی لرزان که حالا دیگر قدرت پرخاش نداشت، سعی کرد دستم را بگیرد. «نه... نه تروخدا... اشتباه کردم. من... من نمیدونم چی گفتم. من عاشقتم... دیوونهام... ببخش.»
ترس در نگاهم موج میزد. از قدرت ناگهانیاش، از خشمی که لحظهای پیش مرا تا لبه پرتگاه برد. اما در عمق چشمان پشیمانش، سایهای از مردی که عاشقش بودم، میدیدم.
به آرامی، با فاصلهای که هنوز بینمان بود، لبم را لیسیدم و زمزمه کردم: «بلند شو.»
**جونگکوک** بلند شد، اما فاصلهاش را حفظ کرد. من از ترس لرزیدم، اما لبخند محوی بر لبانم نشست؛ لبخندی تلخ که از سر تسلیم نبود، بلکه از سر پذیرش یک شروع دوباره بود، هرچند با زخمی بر جای مانده. «بیا بشین... و قول بده دفعه بعد قبل از خشم، فقط حرف بزنی.»
**جونگکوک** با حالتی که گویی بزرگترین لطف تاریخ را به او کردهام، آهسته نشست. آن شب، سکوت سنگینی حاکم شد، اما بوی پشیمانی **جونگکوک**، بوی ترمیم و آغاز دوبارهای بود که شاید بتوانست جای زخمهای فیزیکی و روحی را با عشق ترمیم کند.
***
منتظر لایک و کامنت هاتون هستم شاپرکا😘
نظرتون بگید 🥰
صدای بسته شدن در، شبیه شلیک یک گلوله در سکوت آپارتمان پیچید. **جونگکوک** در آستانه بود، کت و شلوارش مچاله و چینهای عصبانیت روی پیشانیاش عمق گرفته بود.
«ازت خسته شدم، فهمیدی؟ خسته!» کلماتش مثل سنگ به سمتم پرتاب میشدند. «اکسم... اون از تو خیلی بهتر بود! بیا بریم، همین الان طلاق میگیریم.»
قبل از آنکه فرصت کنم نفس بکشم، دستش بالا آمد. تلنگری نبود؛ یک سیلی محکم که دنیا را برای ثانیهای دور سرم چرخاند. از روی حلقه ازدواجش که هنگام ضربه به گونهام کشیده شد، سوزش شدیدی حس کردم. خون سردی از لبه لبم جاری شد.
**جونگکوک** با دیدن واکنش من، انگار دنیا روی سرش خراب شد. دستش را روی دهانش گذاشت، رنگ از صورتش پرید و عصبانیت جای خود را به وحشت داد. اما دیگر دیر شده بود.
من با چشمان متورم و خیس از اشک، به سختی به او نگاه کردم. زخم کوچک روی صورتم میسوخت، اما درد قلبم عمیقتر بود. با صدایی که بیشتر شبیه خشخش برگهای پاییزی بود تا صدای یک زن، زمزمه کردم: «این بود... دوست داشتنت؟ این بود تمام حرفهایت؟» مکثی کردم، قطره اشکی از کنار زخم روی گونهام چکید. «...ازت متنفرم، جونگکوک.»
این کلمه "متنفرم"، آنقدر سنگین بود که **جونگکوک** را تا مرز خرد شدن برد. او یک قدم جلو آمد، زانو زد، و با دستهایی لرزان که حالا دیگر قدرت پرخاش نداشت، سعی کرد دستم را بگیرد. «نه... نه تروخدا... اشتباه کردم. من... من نمیدونم چی گفتم. من عاشقتم... دیوونهام... ببخش.»
ترس در نگاهم موج میزد. از قدرت ناگهانیاش، از خشمی که لحظهای پیش مرا تا لبه پرتگاه برد. اما در عمق چشمان پشیمانش، سایهای از مردی که عاشقش بودم، میدیدم.
به آرامی، با فاصلهای که هنوز بینمان بود، لبم را لیسیدم و زمزمه کردم: «بلند شو.»
**جونگکوک** بلند شد، اما فاصلهاش را حفظ کرد. من از ترس لرزیدم، اما لبخند محوی بر لبانم نشست؛ لبخندی تلخ که از سر تسلیم نبود، بلکه از سر پذیرش یک شروع دوباره بود، هرچند با زخمی بر جای مانده. «بیا بشین... و قول بده دفعه بعد قبل از خشم، فقط حرف بزنی.»
**جونگکوک** با حالتی که گویی بزرگترین لطف تاریخ را به او کردهام، آهسته نشست. آن شب، سکوت سنگینی حاکم شد، اما بوی پشیمانی **جونگکوک**، بوی ترمیم و آغاز دوبارهای بود که شاید بتوانست جای زخمهای فیزیکی و روحی را با عشق ترمیم کند.
***
منتظر لایک و کامنت هاتون هستم شاپرکا😘
نظرتون بگید 🥰
- ۲۷.۰k
- ۰۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط