وقتی بچه دارین ولی ....

وقتی بچه دارین ولی ....


همون جور که غذا درست میکردم گوشم پیش کوک و سول بود که سول با صدای آروم و لوس گفت
_باباییی؟! از دستمون ناراحتی؟!
کوک نوچی کرد و جدی گفت
_نه سول، بشین بقیش و ازت بپرسم .
سول بقیه کرده روی صندلی نشست که صدای خوشحالی یول اومد .
_منم خونننندم!
برگشتم سمتش و جدی گفتم
_بابا ازت میپرسه .
اخمی کرد و پاشو به زمین کوبید و نق زد
_نمیخواااااام .
سول سمتش رفت و دم گوشش چیزی زمزمه کرد . یول با حیرت به کوک و من نگاه کرد و بعدش سمت کوک دوید و محکم بغلش کردم .
با تعجب برگشتم.
_بابایی ببشید .
کوک ابرویی بالا انداخت
_برای؟!
یول با بغض گفت
_مامانی زن تو هم هست .
کوک یکی از ابروهاش بالا پرید و با لبخند گفت
_و؟!
یول گفت
_برای جبران بریم پاررررک؟! یا جنننگل؟
سول هم از اونور جیغ خوشحالی کشید که کوک بوسه ای روی موهای یول زد و برگشت سمتم
_ بریم؟!
با شک نگاهی به بچه ها انداختم
_لباسا رو نشستم فردا جفتشون امتحان...
سمتش کشیده شدم بوسه ی کوتا.هی به لبم زد
_باهم انجام میدیم .
لبخندی زدم و گونه اش رو بوسیدم
_پس بریممممم!
جیغی خوشحالی سول و یول تو خونه پیچید .
دیدگاه ها (۱۳)

وقتی میاین ایران ولی تحر.یک میشه...نگاهم و به جاده دادم ‌ چن...

شاگرد لوس من

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط