کاتب سرنوشت برای هرکس چیزی نوشت،نوبت ماکه رسید قلم افتاد.

کاتب سرنوشت برای هرکس چیزی نوشت،نوبت ماکه رسید قلم افتاد... دیگرهیچ ننوشت،خط تیره گذاشت و گفت توباش اسیر سرنوشت..
دیدگاه ها (۳)

پارت چهارم: پنجشنبه، کاغذی که جدا میشهپنجشنبه شد و مدرسه نصف...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت اخر

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5۴«قول؟»جیمین بعد از چند ثانیه مکث، سرش ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

دختر و پارتی

### پارت دوم: «طنینِ خون و سکوت»گلوله مثل یک روحِ سرگردان در...

Destiny part 21

رز آبی پارت ۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط