این قسمت شروع مدرسه {یونا}
این قسمت شروع مدرسه {یونا}
وای بلاخره امروز مدرسه باز میشه این خیلی خوبه
-توکا .... توکا ....توکا بیدار شو دیگه ساعت هفته
توکا_این دیگه کیه اول صبحی
با لحنه مسخره ای گفتم_وای ببخشید یادم رفتم خودمو معرفی کنم من یونا ساکاماکی هستم خواهر شما (لحنمو جدی کردم) دی آخه منگول تو خواهر خودتم نمیشناسی پاشو ببینم اول صبحی جلسه معارفه را انداخته
توکا- اووووف ... اگه گذاشتن ما بخوابیم
_تقصیر خودته می خواستی تا ساعت چهار نشینی با ایاتو ور بزنی
توکا_دیگ به دیگ میگه روت سیاه خودت که تا ساعت پنج بیدار بودی اینم آخرین بازدید
_خب ..... حداقل من بیدار شدم نه مثل جنابعالی با دادو بیداد حالا زودی اون تن لشتو تکون بده
توکا-اوووف باشه بابا کشتیم
خلاصه بعد آماده شدن حرکت کردیم رفتیم مدرسه به دم در که رسیدیم همه بودن
یاسو_ واییی چقدر دلم واستون تنگ شده بوداسگلا
سباستین _تو که هر روز خونه اینا پلاس بودی دلت برای چیشون تنگ شده
شینوا_ لال نمیری
سباستین _ مهز اطلاع من اصلا نمی میرم
از راه دور صدای جر و بحث میساکی و اوسویی میومد
یو_ ای خدا این دوتا نرسیده شروع کردن خدا رحم کنه
میساکی چان _چیزی گفتی یو کون
یو کون_ ن...نه ...نه من غلط کنم چیزی بگم مبصر اااا میکا بود
میکا _ چرا دروغ میگی خودت بودی
خب باز این دوتا عاشقو معشوق شروع کردن مبصرم که بی اعصاب
میساکی _بسهههه همین الان خفه شید وگرنه با پس گردنیای من طرفین
میکا و یو_ چشم
اومارو_ هههه .... اروم باش میشناسیشون که
اوسویی اومد کنار گوش میساکی _ راست میگه عشقم
میساکی با این حرفش اعصبانی شد_خفه شو بیشعور چشم دریده
همه ما خندمون گرفته بود عجب داستانی داریما
ایاتو _ نه خوشم اومد عشقم عجب کلمه رومانتیکی
توکا- نکنه خیریه پدر سوخته هاااا
میساکی _ نه ... نه بجون خودم چیزی نیست
سباستین _ آره از این لپای سرخت معلوم
میساکی اعصبی شد_ همین الان میرید سر کلاساتون یا نیومده کاری میکنم ده بار رو هر جزوه ای بنویسید
با این حرفش همه فرار کردیم آخه مگه یه جزوه دو جزوه هست دریای ما فک کن علوم ..ریاضی... ادبیات و....خدا به دور ما که رفتیم
پایان قسمت یک بگو عاشقتم
وای بلاخره امروز مدرسه باز میشه این خیلی خوبه
-توکا .... توکا ....توکا بیدار شو دیگه ساعت هفته
توکا_این دیگه کیه اول صبحی
با لحنه مسخره ای گفتم_وای ببخشید یادم رفتم خودمو معرفی کنم من یونا ساکاماکی هستم خواهر شما (لحنمو جدی کردم) دی آخه منگول تو خواهر خودتم نمیشناسی پاشو ببینم اول صبحی جلسه معارفه را انداخته
توکا- اووووف ... اگه گذاشتن ما بخوابیم
_تقصیر خودته می خواستی تا ساعت چهار نشینی با ایاتو ور بزنی
توکا_دیگ به دیگ میگه روت سیاه خودت که تا ساعت پنج بیدار بودی اینم آخرین بازدید
_خب ..... حداقل من بیدار شدم نه مثل جنابعالی با دادو بیداد حالا زودی اون تن لشتو تکون بده
توکا-اوووف باشه بابا کشتیم
خلاصه بعد آماده شدن حرکت کردیم رفتیم مدرسه به دم در که رسیدیم همه بودن
یاسو_ واییی چقدر دلم واستون تنگ شده بوداسگلا
سباستین _تو که هر روز خونه اینا پلاس بودی دلت برای چیشون تنگ شده
شینوا_ لال نمیری
سباستین _ مهز اطلاع من اصلا نمی میرم
از راه دور صدای جر و بحث میساکی و اوسویی میومد
یو_ ای خدا این دوتا نرسیده شروع کردن خدا رحم کنه
میساکی چان _چیزی گفتی یو کون
یو کون_ ن...نه ...نه من غلط کنم چیزی بگم مبصر اااا میکا بود
میکا _ چرا دروغ میگی خودت بودی
خب باز این دوتا عاشقو معشوق شروع کردن مبصرم که بی اعصاب
میساکی _بسهههه همین الان خفه شید وگرنه با پس گردنیای من طرفین
میکا و یو_ چشم
اومارو_ هههه .... اروم باش میشناسیشون که
اوسویی اومد کنار گوش میساکی _ راست میگه عشقم
میساکی با این حرفش اعصبانی شد_خفه شو بیشعور چشم دریده
همه ما خندمون گرفته بود عجب داستانی داریما
ایاتو _ نه خوشم اومد عشقم عجب کلمه رومانتیکی
توکا- نکنه خیریه پدر سوخته هاااا
میساکی _ نه ... نه بجون خودم چیزی نیست
سباستین _ آره از این لپای سرخت معلوم
میساکی اعصبی شد_ همین الان میرید سر کلاساتون یا نیومده کاری میکنم ده بار رو هر جزوه ای بنویسید
با این حرفش همه فرار کردیم آخه مگه یه جزوه دو جزوه هست دریای ما فک کن علوم ..ریاضی... ادبیات و....خدا به دور ما که رفتیم
پایان قسمت یک بگو عاشقتم
- ۵.۶k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط