Fate is predetermined.

part: 33


میسون: مینا، خواهش میکنم همین یکم رو بخور، ساعت ۱۱ صبحه هنوز هیچی نخوردی

مینا اشک از چشمش چکه کرد و ولی همچنان توی نقطه ای از اتاق هی درحال رژه رفتن بود

مینا: میسون، انقد گیر نده نمیتونم


یول لبه مبل راحتی کرمی گوشه اتاق نشسته بود و سرش رو با دست هاش گرفته بود
ظاهرا سکوت رو ترجیه میداد

جون هی به دیوار تکیه داده بود و سکوت کرده بود، انگار داشت خاطرات ازدواج خودش رو با هیون سو مرور میکرد و حالش بد بود

درسته مشکل چندانی با هم نداشتن ولی علاقه ای هم وجود نداشت

در با شتاب باز شد و هیون سو وارد شد و نزدیک اومد

هیون سو: خانم مین، جونگکوک و الیزا اومدن

همین یک جمله کافی بود که همه از اتاق هجوم ببرن به سالن و جلوی در

جونگکوک داخل شد و پشت سرش الیزا پریشون ولی با ظاهری محکم وارد شد

مینا به بقل الیزا رفت و اونو با احساس در آغوش کشید و اشک چشم هاش بیشتر شدن

الیزا: مامان اروم باش گریه نکن
مینا: متاسفم الیزا

مینا الیزا رو از بقلش بیرون کشید و با دست هاش بازو های الیزا رو گرفت

مینا: دخترم، وسایل هات رو جم کن، میریم
الیزا: نه مامان، با پدربزرگ حرف دارم
یول جلو اومد و محکم لب زد " نه الیزا! میریم"

الیزا توجهی نکرد و نگاهی به جونگکوک انداخت

جونگکوک جلو تر راه افتاد به سمت اتاق کار و الیزا پشتش حرکت کرد


مینا با گریه و نگرانی داد زد: نه لیزا کار اشتباهی نکن....الیزا خواهش میکنم خوب فکر کن
دیدگاه ها (۲۲)

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتاییجونگکوک با شک به رها و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

the missing link part²⁴جلوتر رفتم قلبم با شتابی دو برابر خون...

برده عمارت جئون

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟏ویو اِریااِریا هنوز کنار پنجره ایستاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط