{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
بیا بلندترین جای شهر را نشانه بگیریم
بیا از این‌جای دل‌تنگی ،
به بالای این غم‌آباد برویم

شاید بوسیدمت
شاید به آغوش گرفتمت تا نهایتِ شب
تا همان‌جای پرواز
تا صدای بال‌بالِ پرندگان
تا حوضچه‌‌ای فیروزه‌ای
تا همان ماهِ مهربان

دور از هرچه مرداد است و حبس
من به باران‌های فروردین شبیهم و
اردی‌بهشت‌های دل‌نگران

تپشی تند از سر تا انتهای اندامم جاری‌ست
شاید بارانِ بعدی تو باشی و
هق‌هقِ شادیِ این آسمان من باشم !

شاید این حسرتِ آغوش به گُل نشست و
شاید بازگشتی در یکی از همین ،
ماه‌های مهربان
.
.
.
#مرجان_پورشریفی
@__marjan.sharifi__ .
.
.
.
.
.
تصویر از
photo by:
@benjhaisch
دیدگاه ها (۱)

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

فیک تهیونگ عشق اجبار

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

دلبر رئیس

پرنسس ناخواسته

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

بازگشتی با آبان که کم کم رفتنی شد. درست همان روزهایی که بین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط