اجبار به بدبختی پارت ۲۶
چند روزی گزشت ولی هیچ خبری از جونگ کوک نه بود رفتم پایین و به آقای جعون گفتم
دیار... پدر جان شما از جونگ کوک خبری دارید
جعون... راستش نه دخترم گوشیو جواب نمیده ولی نگران نباش ارجا باشه حالش خوبه مطمهن باشه
با یه داقون گفتم
دیار... چشم پدر
رفتم تو حیات کناره یه درخت نشستم دستمو گزاشتم رو شکمم
دیار... جونگ کوک کجای لطفا برگرد دل های هر دوتامون برات تنگه دیگه اشکام خود به خود رو گونه هام میریخت رفتم پیشه مادر که شاید ازش خبردار باشه اول در زدم که گفت
مادر... بیا تو
رفتم تو اتاق و کنارشون نشستم و سرمو رو زانو هاش گزاشتم
دیار... مادر جان هق هق
مادر... جانم چی ناراحتت کرده
دیار... مادر دلم براش شور میزنه ازش هیچ خبری ندارم دارم از نگرانی میمیرم
مادر... میخوای براش زنگ بزنیم
دیار... ولی اون جواب نمیده
مادر... بزار زنگ بزنم شاید جواب داد
دیار... باشه
وختی بهش زنگ میزد تا آخر زنگ میخورد ولی جواب نداد که نداد
چهار ماه بعد
الان پنج ماه که جونگ کوک رفته هوا خیلی سرد شده شکمم ورآمده بود و خیلی داشتم عزیهت میشدم آقای جعون بهم گفته جونگ کوک براش زنگ زده گفته حالش خوبه و قراره به کره برگرده
منم با همین فکرها که چه چوری بهش بگم پدر شده
امشب سال گرده ازدواج تهیونگ و جانگ شیله وختی شب شد عمارت داشت شلوق تر میشد منم یه لباس که مادر جان برام خریده بودو پوشیدمو رفتم پایین
جانگ شیل ... دیار جان یه خبره خیلی خوش برات دارم
دیار ... چیه این خبر
جانگ شیل... جونگ کوک از سفر برگشته قراره امشب بیاد اینجای
فقط داشتم نگاه میکردم
دیار... وای خیلی خوشحالم شیلی جونم
دیار... پدر جان شما از جونگ کوک خبری دارید
جعون... راستش نه دخترم گوشیو جواب نمیده ولی نگران نباش ارجا باشه حالش خوبه مطمهن باشه
با یه داقون گفتم
دیار... چشم پدر
رفتم تو حیات کناره یه درخت نشستم دستمو گزاشتم رو شکمم
دیار... جونگ کوک کجای لطفا برگرد دل های هر دوتامون برات تنگه دیگه اشکام خود به خود رو گونه هام میریخت رفتم پیشه مادر که شاید ازش خبردار باشه اول در زدم که گفت
مادر... بیا تو
رفتم تو اتاق و کنارشون نشستم و سرمو رو زانو هاش گزاشتم
دیار... مادر جان هق هق
مادر... جانم چی ناراحتت کرده
دیار... مادر دلم براش شور میزنه ازش هیچ خبری ندارم دارم از نگرانی میمیرم
مادر... میخوای براش زنگ بزنیم
دیار... ولی اون جواب نمیده
مادر... بزار زنگ بزنم شاید جواب داد
دیار... باشه
وختی بهش زنگ میزد تا آخر زنگ میخورد ولی جواب نداد که نداد
چهار ماه بعد
الان پنج ماه که جونگ کوک رفته هوا خیلی سرد شده شکمم ورآمده بود و خیلی داشتم عزیهت میشدم آقای جعون بهم گفته جونگ کوک براش زنگ زده گفته حالش خوبه و قراره به کره برگرده
منم با همین فکرها که چه چوری بهش بگم پدر شده
امشب سال گرده ازدواج تهیونگ و جانگ شیله وختی شب شد عمارت داشت شلوق تر میشد منم یه لباس که مادر جان برام خریده بودو پوشیدمو رفتم پایین
جانگ شیل ... دیار جان یه خبره خیلی خوش برات دارم
دیار ... چیه این خبر
جانگ شیل... جونگ کوک از سفر برگشته قراره امشب بیاد اینجای
فقط داشتم نگاه میکردم
دیار... وای خیلی خوشحالم شیلی جونم
- ۱.۱k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط