{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!
می توان از تو فقط دور شد و آه کشید

پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش

نه یکی ؛  بلکه به اندازه ی موهای سفید

سال ها مثل درختی که دم نجّاری است

وقت روشن شدن ارّه وجودم لرزید

ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من 

به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری

دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید

تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق

شادی بلبل از آن است که بو کرد و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما، روشن نیست

دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید

♥چقدتوویس تنوع طلب وهوس بازداریم تامیگن بریم بحرفیم ازخوشحالی پردرمیارن پسرودخترهردوفاحشه میشن.
دیدگاه ها (۲)

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !می توان از تو فقط دور ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تــو فقط دور ش...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور ...

اےدرآمیخته باهرکسی ازراه رسید•میتوان ازتو فقط دورشد و آه کشی...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور شد ...

درآمیخته با هر کسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و آه...

ای در آمیخته با هر کسی از راه رسید ! می توان از تــو فقط دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط