{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !
می توان از تــو فقط دور شد و آه کشید

پرچــم صلــح برافراشته ام بر سر خویش

نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید

سال ها مثل درختی که دم نجاری ست

وقت ِ روشن شدن ارّه وجــودم لرزید

ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من

به تقاضــای خود اصـــرار نباید ورزید

شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری

دست در زلف تــو نابرده دو تا صبـــح دمید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیــزه ی پـرواز پرید

تلخـــی وصل ندارد کـــم از اندوه فراق

شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست

دوستان نیمـــه ی راهید اگــــر ، برگردید !
دیدگاه ها (۲)

تو گفتی دستهات از جنس خنجر نیست !شک دارموفا داریت هــم از س...

پُرِ زخمــــم و غــــم قهــــرِ تو مــاننـــد نمــکبه گمــــ...

از فکــــر من بگـــذر خیـالت تخت باشد"من" می تواند بی ت...

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط