{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !

می توان از تو فقط دور شد و آه کشید

پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش

نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید

سال ها مثل درختی که دم نجاری ست

وقت ِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید

ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من

به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری

دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید

تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق

شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست

دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید !

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم پـیـششـان سـر بـر نمی...

عاری از صبرم و طاقت نفسم بند آمد زیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن بین روح و بدن ات فاصله تعیین ...

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شودسر قـرار عـاشـقی همیـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط