{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درآمیخته با هر کسی از راه رسید!

درآمیخته با هر کسی از راه رسید!
می توان از تو فقط دور شد و آه کشید
پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش
نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید
سال ها مثل درختی که دم نجاری ست
وقت ِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید
ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من
به تقاضای خود اصرار نباید ورزید
شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری
دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید
من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی
زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید
تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق
شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید
مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست
دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید
کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۱)

خوشا به بخت بلندم که در کنار منیتو هم قرار منی هم تو بیقرار ...

وای خدا پسر بچه هه سمت راست رو نگاه کنید چطور ب کیک خیره شده

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویکه بیایی و در این تنگیِ دل ...

کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم . باران تندی می بارید ی...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تــو فقط دور ش...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و...

ای در آمیخته با هر کسی از راه رسید ! می توان از تــو فقط دور...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !می توان از تو فقط دور ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور شد ...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

اےدرآمیخته باهرکسی ازراه رسید•میتوان ازتو فقط دورشد و آه کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط