درآمیخته با هر کسی از راه رسید!

درآمیخته با هر کسی از راه رسید!
می توان از تو فقط دور شد و آه کشید
پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش
نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید
سال ها مثل درختی که دم نجاری ست
وقت ِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید
ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من
به تقاضای خود اصرار نباید ورزید
شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری
دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید
من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی
زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید
تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق
شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید
مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست
دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید
کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۱)

ای در آمیخته با هر کسی از راه رسید ! می توان از تــو فقط دور...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !می توان از تو فقط دور ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تــو فقط دور ش...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور ...

ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید !می توان از تو فقط دور شد ...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

🍒🌱تلخـــی وصل ندارد کـــم از اندوه فراقشادی بلبل از آنست که ...

می توان از تو فقط دور شد و آه کشیدای درآمیخته با هر کسی از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط