پارت ۲ (درخواستی)
+ تو کی هستی؟
؟ میدونی چقدر دنبالت گشتم؟ چرا ولم کردی؟!
+ وقت این حرفا رو ندارم.. گمشو! جوری هم گم شو که حتی اسمتم یادم نیاد!
؟ بیخیال! من تازه پیدات کردم! بیا از اول شروع کنیم! قول میدم دیگه...
+ کار کثیفی که قبلاً کردی سر منم اومد!
؟ چه بهتر! اونم رفت.. دیگه چه دلیلی مونده؟
+ نه!.. شایدم اون ازم متنفر شده باشه ولی من عاشقش میمونم! الانم چخه!
و بعد شماره رو بلاک کرد.... با درد از جاش بلند شد...
از اتاق بیرون رفت و یواش از پله ها پایین رفت..
سمت پذیرایی رفت و دید سرشو بین دوتا دستاش گرفته...
با درد روی مبل تک نفره نشست و تا خواست چیزی بگه دختر حرفشو قطع کرد..
+ صبر کن!... باشه.. من میرم!.. ولی وایسا بگم قضیه چیه.. حداقل توی خودم نمیمونه..
+ اون اکسم بود... نمیدونم شمارم رو از کجا گیر اورد ولی فقط ازم میخواست بهش برگردم.. پس... فکر بد دربارم نکن..
_ هه... الانم قبول کردی و میخوای بری پیشش؟
+ کوک! بدم میاد اینجوری دربارم فکر میکنی!..
_ برام مهم نیست!
دختر دلش شکست و با بغض صفحه گوشی رو کوبید رو میز رو به روش..
وقتی چشمای پسر به پیام های آخر افتاد دهنش وا موند..
+ پس دیگه چرت و پرت به هم نباف..
گوشی رو برداشت و خاموش کرد و از جاش بلند شد..
+ واقعاً.. چطور همچین فکری کردی؟؟.. اون موقع که.... به اینجا نرسیده بودی کنارت بودم... اون موقع که هیچی نداشتی کنارت بودم!.. تا آخرین نفس پات وایستاده بودم... توی همچی تشویقت میکردم.. اونوقت.. خیلی راحت.. میای همچین فکرای مزخرفی دربارم میکنی؟.. باشه.. میدونم برات تکراری شدم و دنبال راهی بودی که از شرم خلاص شی... خودم فهمیدم.. با خیال راحت بگو..
نگاهشو گرفت و داشت میرفت که مچ دستش گرفته شد..
+ ولم کن (جیغ) ازت متنفرم!!.... از طرز فکرت از عشق فیکت از همه چیت متنفرم!!
با هر کلمه اشکای نقره ایش جاری میشد..
پسر با دیدن وضعیتش دستشو کشید و محکم توی بغل خودش انداخت..
موهاشو نوازش کرد و پیشونیش رو بوسید..
_ هیشش... آروم باش عزیزم!..
مشت های ضعیفش رو به سینه عضله ایش میزد..
+ ولم کنن.. ازت متنفرم... متنفر!..
_ آروم باش زندگیم گریه نکن!... باشه باشه معذرت میخوام اشتباه از من بود تو بیخیال شو..
+ ولم کن... تو علاقه ای به من نداری خودم فهمیدم ولم کن..
که حالش بد شد و تو بغل پسر از حال رفت..
_ جیا؟؟ جیا عزیزم حالت خوبه؟؟
آروم به صورت خیسش ضربه میزد..
_ آییشش.. لعنتی..
آروم روی مبل درازش داد..
موهاشو از روی صورتش کنار زد...
+ کو.. کوکی؟
_ جانم عزیزم حالت خوبه؟
+ واقعاً... میخوای ولم کنی؟
_ نه عزیزم من اشتباه کردم تو بیخیال شو دیگه هم بهش فکر نکن باشه؟؟
+ نه.. اگه.. قرار باشه به خاطر چیزای کوچیک منفورم کنی... یعنی رابطه باهات خوب نیس!
_ این حرفو نزن زندگیم!.. آدم توی زندگیش ممکنه اشتباه کنه تو بگذر!
+ لعنت به من که... انقدر دوستت دارم.. حتی... حتی نمیتونم نبخشمت..
بوسه طولانی روی موهای دختر گذاشت..
_ نمیخوام اعتمادت بهم از بین بره.. من بیشتر از تو دوستت دارم.. پس دیگه بهش فکر نکن عزیزم.. خب؟
دختر دستشو آروم اورد بالا.. انگشت اشارش رو یواش روی خط فک پسر کشید و زیر چونش نگه داشت..
+ اعتماد من دست توعه... خودت باید ازش نگهداری کنی... و همچنین بلعکس.. دیگه سر چیزای کوچیک.. و ندونسته هات.. الکی شلوغ نکن!
_ معلومه! عاشقتم لیدی!
+ من بیشتر!..
☆Finish☆
اه اه حالم به هم خورد اینا چیه من مینویسم😂😑
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #جونگ_کوک
؟ میدونی چقدر دنبالت گشتم؟ چرا ولم کردی؟!
+ وقت این حرفا رو ندارم.. گمشو! جوری هم گم شو که حتی اسمتم یادم نیاد!
؟ بیخیال! من تازه پیدات کردم! بیا از اول شروع کنیم! قول میدم دیگه...
+ کار کثیفی که قبلاً کردی سر منم اومد!
؟ چه بهتر! اونم رفت.. دیگه چه دلیلی مونده؟
+ نه!.. شایدم اون ازم متنفر شده باشه ولی من عاشقش میمونم! الانم چخه!
و بعد شماره رو بلاک کرد.... با درد از جاش بلند شد...
از اتاق بیرون رفت و یواش از پله ها پایین رفت..
سمت پذیرایی رفت و دید سرشو بین دوتا دستاش گرفته...
با درد روی مبل تک نفره نشست و تا خواست چیزی بگه دختر حرفشو قطع کرد..
+ صبر کن!... باشه.. من میرم!.. ولی وایسا بگم قضیه چیه.. حداقل توی خودم نمیمونه..
+ اون اکسم بود... نمیدونم شمارم رو از کجا گیر اورد ولی فقط ازم میخواست بهش برگردم.. پس... فکر بد دربارم نکن..
_ هه... الانم قبول کردی و میخوای بری پیشش؟
+ کوک! بدم میاد اینجوری دربارم فکر میکنی!..
_ برام مهم نیست!
دختر دلش شکست و با بغض صفحه گوشی رو کوبید رو میز رو به روش..
وقتی چشمای پسر به پیام های آخر افتاد دهنش وا موند..
+ پس دیگه چرت و پرت به هم نباف..
گوشی رو برداشت و خاموش کرد و از جاش بلند شد..
+ واقعاً.. چطور همچین فکری کردی؟؟.. اون موقع که.... به اینجا نرسیده بودی کنارت بودم... اون موقع که هیچی نداشتی کنارت بودم!.. تا آخرین نفس پات وایستاده بودم... توی همچی تشویقت میکردم.. اونوقت.. خیلی راحت.. میای همچین فکرای مزخرفی دربارم میکنی؟.. باشه.. میدونم برات تکراری شدم و دنبال راهی بودی که از شرم خلاص شی... خودم فهمیدم.. با خیال راحت بگو..
نگاهشو گرفت و داشت میرفت که مچ دستش گرفته شد..
+ ولم کن (جیغ) ازت متنفرم!!.... از طرز فکرت از عشق فیکت از همه چیت متنفرم!!
با هر کلمه اشکای نقره ایش جاری میشد..
پسر با دیدن وضعیتش دستشو کشید و محکم توی بغل خودش انداخت..
موهاشو نوازش کرد و پیشونیش رو بوسید..
_ هیشش... آروم باش عزیزم!..
مشت های ضعیفش رو به سینه عضله ایش میزد..
+ ولم کنن.. ازت متنفرم... متنفر!..
_ آروم باش زندگیم گریه نکن!... باشه باشه معذرت میخوام اشتباه از من بود تو بیخیال شو..
+ ولم کن... تو علاقه ای به من نداری خودم فهمیدم ولم کن..
که حالش بد شد و تو بغل پسر از حال رفت..
_ جیا؟؟ جیا عزیزم حالت خوبه؟؟
آروم به صورت خیسش ضربه میزد..
_ آییشش.. لعنتی..
آروم روی مبل درازش داد..
موهاشو از روی صورتش کنار زد...
+ کو.. کوکی؟
_ جانم عزیزم حالت خوبه؟
+ واقعاً... میخوای ولم کنی؟
_ نه عزیزم من اشتباه کردم تو بیخیال شو دیگه هم بهش فکر نکن باشه؟؟
+ نه.. اگه.. قرار باشه به خاطر چیزای کوچیک منفورم کنی... یعنی رابطه باهات خوب نیس!
_ این حرفو نزن زندگیم!.. آدم توی زندگیش ممکنه اشتباه کنه تو بگذر!
+ لعنت به من که... انقدر دوستت دارم.. حتی... حتی نمیتونم نبخشمت..
بوسه طولانی روی موهای دختر گذاشت..
_ نمیخوام اعتمادت بهم از بین بره.. من بیشتر از تو دوستت دارم.. پس دیگه بهش فکر نکن عزیزم.. خب؟
دختر دستشو آروم اورد بالا.. انگشت اشارش رو یواش روی خط فک پسر کشید و زیر چونش نگه داشت..
+ اعتماد من دست توعه... خودت باید ازش نگهداری کنی... و همچنین بلعکس.. دیگه سر چیزای کوچیک.. و ندونسته هات.. الکی شلوغ نکن!
_ معلومه! عاشقتم لیدی!
+ من بیشتر!..
☆Finish☆
اه اه حالم به هم خورد اینا چیه من مینویسم😂😑
#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #جونگ_کوک
- ۹.۰k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط