تعجب کردم مگه میشه دوستای به این احمقی
تعجب کردم مگه میشه دوستای به این احمقی
دادن با زندگی و احساس یه نفر بازی میکنن
(ازیتا: ببین من یه روزی داشتمبا دوستام جرعت و حقیقت بازی میکردمکه یکی از صمیمی ترین رفیقم منو مجبور کرد که جرئت بردارم منم چون دوسش داشتم حرفشو زمین ننداختم به خاطر همین جرئتو انتخاب کردم
دوستام گفتن باید بری به یه پسر بگی اونو قبلا جایی دیدی و عاشقش شدی و میخوای باهاش ازدواج کنی منم ناچار بودم قبول کنم و اون روز رفتیم پارک داشتیمصحبت میکردیم که یه پسر از من خواست تا باهاش تنهایی صحبت کنم منم قبول کردم بعد که شمارشو داد گفت آگه میخوای دوست بشی به این شماره زنگ بزن و رفت منم رفتم پیش دوستام تا باهاشون حرف بزنم اونام گفتن این همون کیسه مناسبه که باید بهش بکی عاشقشی و اینا منم باز ناچار شدم قبول کنم یه مدت که گذشت دیگه اعتراف کرد احساس جدیدی داره به من ، منم هنوز بهش جریان بازی جرعت و حقیقتو نگفتم
و اون روز هم تو کافه منو با تو که دید عصبانی شد همین )
#داستان_عاشق_شدن_من
#فالو_کن_زیر_3_ثانیه_بک_میدم
#احساسی #دوست_داشتن
#غمگین #دل
#زیبا #عاشقانه
#داستان #شکست
#رمان #عاشق
دادن با زندگی و احساس یه نفر بازی میکنن
(ازیتا: ببین من یه روزی داشتمبا دوستام جرعت و حقیقت بازی میکردمکه یکی از صمیمی ترین رفیقم منو مجبور کرد که جرئت بردارم منم چون دوسش داشتم حرفشو زمین ننداختم به خاطر همین جرئتو انتخاب کردم
دوستام گفتن باید بری به یه پسر بگی اونو قبلا جایی دیدی و عاشقش شدی و میخوای باهاش ازدواج کنی منم ناچار بودم قبول کنم و اون روز رفتیم پارک داشتیمصحبت میکردیم که یه پسر از من خواست تا باهاش تنهایی صحبت کنم منم قبول کردم بعد که شمارشو داد گفت آگه میخوای دوست بشی به این شماره زنگ بزن و رفت منم رفتم پیش دوستام تا باهاشون حرف بزنم اونام گفتن این همون کیسه مناسبه که باید بهش بکی عاشقشی و اینا منم باز ناچار شدم قبول کنم یه مدت که گذشت دیگه اعتراف کرد احساس جدیدی داره به من ، منم هنوز بهش جریان بازی جرعت و حقیقتو نگفتم
و اون روز هم تو کافه منو با تو که دید عصبانی شد همین )
#داستان_عاشق_شدن_من
#فالو_کن_زیر_3_ثانیه_بک_میدم
#احساسی #دوست_داشتن
#غمگین #دل
#زیبا #عاشقانه
#داستان #شکست
#رمان #عاشق
- ۵.۲k
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط